{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part

part


دست‌های کلارا از استرس خیس عرق بود. راهروی عمارت در سکوت فرو رفته بود. مقابل درِ اتاق جونگکوک ایستاد و با تردید دستگیره را پایین کشید.

هنوز یک قدم بیشتر داخل نگذاشته بود که...

تق!

در با صدای محکمی پشت سرش بسته شد.

کلارا از جا پرید.

قبل از اینکه برگردد، دستی محکم مچش را گرفت و او را به دیوار چسباند.

جونگکوک آن‌قدر نزدیک ایستاده بود که نفس‌های گرمش به صورت کلارا می‌خورد. نگاه سیاهش دیگر آرام نبود؛ خشم سردی در آن موج می‌زد.

«فکر کردی می‌تونی معامله‌ی منو به هم بریزی؟»

کلارا با صدایی لرزان گفت:
«من... فقط مترجمم...»

جونگکوک با تمسخر خندید.

«از همون لحظه‌ای که وارد این عمارت شدی، هر حرکتت زیر نظر من بوده.»

کلارا سعی کرد خودش را عقب بکشد، اما راه فراری نداشت.

جونگکوک آرام‌تر، اما تهدیدآمیز ادامه داد:
«اگه یه اشتباه دیگه بکنی... خودم حسابت رو می‌رسم. این آخرین اخطاره.»

نگاهش چند ثانیه روی چهره‌ی رنگ‌پریده‌ی کلارا ماند.

همان لحظه...

BANG!

صدای شلیک گلوله سکوت عمارت را شکست.

بعد از آن، چند تیر دیگر و فریادهایی به روسی و کره‌ای در راهرو پیچید.

جونگکوک فوراً از او فاصله گرفت، اسلحه‌اش را از داخل کت بیرون کشید و خشاب را بررسی کرد.

«همین‌جا بمون.»

بدون اینکه منتظر جواب بماند، در را باز کرد و با سرعت به سمت سالن دوید.

کلارا چند ثانیه بی‌حرکت ماند.

صدای درگیری لحظه‌به‌لحظه شدیدتر می‌شد.

وقتی از اتاق بیرون آمد، نگاهش به پوشه‌ای افتاد که از زیر میز بیرون زده بود.

قلبش تند زد.

بدون معطلی خم شد، پوشه را برداشت، زیر کتش پنهان کرد و از شلوغی درگیری ..



لایک و کامنت فراموش نشه⁦(⁠◍⁠•⁠ᴗ⁠•⁠◍⁠)⁠❤⁩)
#چندشاتی_جونگکوک
#فیک_جونگکوک
#چندپارتی_جونگکوک***
جونگکوک #تصور جونگکوک #تکپارتی کوک#بی تی اس#bts#jungkook
Bts #BTS_ARMY_JIN_SUGA_J_HOPE_RM_JIMIN_V_JUNGKOOK
#فیک جونگکوک #سناریو بی تی اس #سناریو جونگکوک
#jungkook
#jungkook🐰****************
دیدگاه ها (۰)

صدای تیراندازی تمام عمارت را پر کرده بود.اعضا با افراد روس د...

partباد سرد به صورتش می‌خورد.کلارا از کوچه‌ای باریک پیچید.دی...

partجونگ‌کوک با اون نگاهِ تیز و سردش، مستقیم رفت سمتِ دیوار ...

part بکهیون با نگرانی وارد اتاق شد پرید سمت لارا: «حالت خوبه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط