{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

*گل یخ*

*گل یخ*
* فرشته*
ماهک رو حموم کردم لباس تنش کردم داشتم موهاش شونه می زدم در زدن
- بفرمایید
زن عمو لبخند زد وگفت: خوبی عزیزم امروز نیومدی بیرون
- داشتم به ماهک می رسیدم
- من یه سر میرم خونه مژده بچه اش به دنیا اومده شاید شب نیام اگه پرسیدن بگو
- چشم زن عمو .
اومد ماهک رو بوسید ورفت راست می گفتن زمان همه چیز رو درست می کرد اخرای شهریور بود وهوا عالی بود باید کارای ثبت نام ماهک رو انجام می دادم لباس پوشیدم وکیفمو برداشتم و اومدم بیرون ماشین محمد تو حیاط بود یعنی خونه بود چند روزی بودخونه نبود زن عمو می گفت بخاطر پرونده های کاریشه آقا وکیل بود وزندگی خودش رو نتونست درست کنه زیر لب گفتم : دیونه ای روانی
- مادر می ریم کجا
- می ریم یه جای خوب
- خوب کجا
- چقدر تو شیطونی دختر
خندید وگفت : مگه خودتون نمی گید به بابام رفتم .
- اره حتا زبون درازیات به اون رفته


ماهک رو ثبت نام کرده بودم وبرگشتم خونه نهار خوردیم عمو رفت استراحت کنه مادر بزرگم رفت بخوابه لیلا خانم هی می گفت محمد نیومد نهار بخوره اخی بچه ام دیر وقت بود اومد خونه لیلا خانم محمد رو خیلی دوست داشت می گفت بخاطر اینکه سالهاست اینجا زندگی کرده وشاهد بزرگ شدن محمد بوده
ماهک داشت بازی می کرد سرم تو کتاب بود نمی دونم چطور رو کاناپه خوابم گرفت
باصدای خنده ماهک چشام باز کردم دور ورمو نگاه کردم نبود ترسیدم ونشستم از پنجره دیدم با محمد بیرونه وداره تاب می خوره ومحمد هولش میده هر چی من بهش می گفتم انگار نشنیده می گرفت عصبی بلند شدم رفتم بیرون
- عمو محکمتر
- عمو میفتی آسیب می بینی مادرت پوستمونو می کنه
- مادرم خیلیم مهربونه
- می دونم کوچلو
- عمو به من نگو کوچلو چند بار بگم اسم من ...م..‌ا...ه..ک...ه
- خیلی خوب ماهک خانم اینجوری خوبه
- بله
- خیلی خوب دیگه ماهک بسه بیا برو یه چیزی بخور انرژیات تموم شده
- اخ جوووون عمو از اون بستنی خوشمزه های بود گرفتی از اونا می خوام
ماهک از رو تاب اومد پایین وخودشو انداخت تو بغل محمد محمد بغلش کرد موهاش کنار زد وگفت: اول باید اجازه بگیری بدون اجازه مادرت نمیشه
- خوبه که می دونید
برگشت نگام کرد ماهک خودشو لوس کرد وگفت: مادر تو رو خدا بزار با عمو برم ...مادر
بااخم محمد رو نگاه کردم وگفتم : خوبه میگم به اون نزدیک نشی
محمد ماهک رو گذاشت پایین ورفت طرف ماشینش ماهک بغض کرده بود
- مگه نمیگم نرو پیشش
- چرانرم عمو محمد مهربونه
- تو مادرتو خیلی ناراحت می کنی
لباس پوشیدم وچادر زدم ماهک رو با خودم بردم
- کجا میریم مادر
- میریم پیش مادر بزرگ
سر راهم گلاب وگل خریدم ورفتیم سر خاک مادرم نشسته بودم وداشتم قران می خوندم یه لحظه سرمو راست کردم دیدم ماهک نیست نزدیک بود سکته کنم هر جا رو نگاه می کردم ماهک نبود اشک از چشام سرازیر شده بود به خدا التماس می کردم از هر کی می پرسیدم می گفتن ماهک رو ندیدن
- فرشته...
برگشتم محمد بود با صدای بلند گریه می کردم
- چی شده ؟
- ماهک نیست ...دخترم نیست ..محمد یه کاری بکن
خواستم بیفتم گرفتم نشوندم و گفت : یه لحظه اروم باش اومدی سر خاک مادرت
- اره
- برو همونجا شاید برگشته
برگشتم محمدم پشت سرم بود از دیدن ماهک جیغ زدم رفتم بغلش کردم وگریه می کردم ماهکم گریه می کرد
- ول کن بچه رو ترسوندی
ماهک رو ازم جدا کرد از کوله ماهک آب دراورد به ماهک دادبعدم طرف خودم گرفتش یکم آب خوردم
- کجا بودی عمو
داشتم اونجا بازی می کردم
به سکوی اشاره کرد
- نترس عمو مادرت فکر کرد گم شدی
عمو این گلها برای کیه
محمد بوسیدش وگفت : برای داداشمه
ماهک رو طرفم گرفت دسته ای گل رز قرمز که زیادم بود رو برداشت چندتاشو گذاشت رو سنگ قبر مادرم چندتا هم گذاشت رو سنگ قبر آقاجونم بعدم فاتحه گفت وبلند شد رفت جلوتر داشت سنگ قبر رو می شست بعد گلها رو گذاشت روی سنگ قبر بلند شدم رفتم کنارش اولین بار بود مهدی رو می دیدم عکسش روی سنگ بالای قبر بود فاتحه خوندم محمد رو نگاه کردم با حسرت به عکس نگاه می کرد محمد بخاطر برادرش به این روز افتاده بودوداشت تاوان پس می داد
دیدگاه ها (۵)

*گل یخ**فرشته* محمد بلند شد ماهک دستشو گرفت- عمو کجا میری - ...

*گل یخ**محمد*از حموم اومدم بیرون با دیدن ماهک متعجب گفتم : ا...

*گل یخ**محمد*آرمین با خنده گفت : چقدر این دختر بامزه است محم...

*گل یخ* *فرشته*ماهک رو اورده بودم پارک داشت بازی می کرد با ل...

وقتی ازش متنفر بودی ولی اون عاشقت بود . ...نزدیکم شد قدمی عق...

یه مرده متحرک بودم که مشهد دیگه جایی برام نمونده بود تمام زن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط