وقتی ازش متنفر بودی ولی اون عاشقت بود . ...
وقتی ازش متنفر بودی ولی اون عاشقت بود . ...
نزدیکم شد قدمی عقب رفتم، اخمی کرد و غرید
_دور نشو . فاک .
چشمام گرد شد مشتی به سینه اش زدم و گفتم
_دور شووووو!!!
خنده ای کرد و مچ دستم و گرفت نزدیکم شد کمرم به جایی برخورد کرد آخی گفتم ؛ تو چشمم اشک جمع شد، با دیدنم اخم وحشتناکی کرد و برمگردونند لباسم و بالا داد دستی رو جای دردناک کشید
_کبود شد!!
هقی زدم؛ درد میکرد . خیلی درد میکرد .!! گرمی رو کمرم حس کردم . خشکم زد!! کبودیم و بوسید؟!!
_خوب شد؟!!
خجالت زده سرم و پایین انداختم
_ بیا بشین برات تعریف کنم!.
روی صندلی نشستم طبق عادت مزخرفش، پیرهنش و در آورد و گوشه ای انداخت . موهاش رو بالا داد و گفت
_خب، مادر تو باعث شد که مادر من بمیره ؛ منم انتقامم و گرفتم!!
اخمی کردم .
_چی؟!!
پاهاش و باز کرد خودشو رو صندلی ولو کرد دستشو زیر سرش گذاشت و چشماشو بست
_آه... چی؟! آها !! چون مادر من زن پدرت بود اون ها عاشق هم بودن تا اینکه مادرت وارد زندگیشون شد، با پدرم لاس میزد مادرت دوست صمیمی مادرم بود ولی به مادرم خیانت کرد روزی مادرت حالش بد شد؛ فهمیدیم حامله است از پدر من !! مادرم قلبش شکسته بود عشقش و رفیقش بهش خیانت کرده بودن پدرم مادرم و طلاق داد . ولی مادرم روز طلاق قلبش گرفت و از دنیا رفت . جالبیش میدونی چیه؟!! نه مادرت نه پدر بیشرف من هیچکدوم سر مزار مادرم نیومدن !!
تو به دنیا اومدی و من از دور به زندگی خوش و سه نفرتون نگاه میکردم ولی وقتی اون دونفر رو خوشحال میدیم نفرتم آتیشش شعله ور میشد تو رو از دور میدیم از بچگیت تا الان . عاشقت شدم ولی این حس . عشق ممنوعه بود عشقی که به تو داشتم !!
دسنم و جلو دهنم گرفتم و ناباور گفتم .
_م مادرم این کارو ک کرد؟!!
سری تکون داد ، سمتش رفتم آروم بغلش کردم .
_م من متاسفم نمیدونستم!!
لبخند بی جونی زد و گفت .
_ اوکیه دلبر.
لبخندی زدم و گفتم
_ خوب تحمل کردیا!!
دستی تو موهام کشید .
_آره . . هومم...بوی تنت..عالیه!!
خجالت زده لبم و گزیدم و گفتم
_ بی تربیت !!
عقب رفتم که دستم و کشید و رو پاش نشوندم .
_خب؟!! چه خبر دیگه؟!!
اخمی کردم
_ جونگ کوککک ولم کننن
چشماش برق زد
_جان جونگ کوک؟!!
قلبم فشرده شد؛ دستم و دور گردنش حلقه کردم .
_دوست دارم جونگکوک!!
_منم همینطور دلبر شیرین من!!
تاماااام
نزدیکم شد قدمی عقب رفتم، اخمی کرد و غرید
_دور نشو . فاک .
چشمام گرد شد مشتی به سینه اش زدم و گفتم
_دور شووووو!!!
خنده ای کرد و مچ دستم و گرفت نزدیکم شد کمرم به جایی برخورد کرد آخی گفتم ؛ تو چشمم اشک جمع شد، با دیدنم اخم وحشتناکی کرد و برمگردونند لباسم و بالا داد دستی رو جای دردناک کشید
_کبود شد!!
هقی زدم؛ درد میکرد . خیلی درد میکرد .!! گرمی رو کمرم حس کردم . خشکم زد!! کبودیم و بوسید؟!!
_خوب شد؟!!
خجالت زده سرم و پایین انداختم
_ بیا بشین برات تعریف کنم!.
روی صندلی نشستم طبق عادت مزخرفش، پیرهنش و در آورد و گوشه ای انداخت . موهاش رو بالا داد و گفت
_خب، مادر تو باعث شد که مادر من بمیره ؛ منم انتقامم و گرفتم!!
اخمی کردم .
_چی؟!!
پاهاش و باز کرد خودشو رو صندلی ولو کرد دستشو زیر سرش گذاشت و چشماشو بست
_آه... چی؟! آها !! چون مادر من زن پدرت بود اون ها عاشق هم بودن تا اینکه مادرت وارد زندگیشون شد، با پدرم لاس میزد مادرت دوست صمیمی مادرم بود ولی به مادرم خیانت کرد روزی مادرت حالش بد شد؛ فهمیدیم حامله است از پدر من !! مادرم قلبش شکسته بود عشقش و رفیقش بهش خیانت کرده بودن پدرم مادرم و طلاق داد . ولی مادرم روز طلاق قلبش گرفت و از دنیا رفت . جالبیش میدونی چیه؟!! نه مادرت نه پدر بیشرف من هیچکدوم سر مزار مادرم نیومدن !!
تو به دنیا اومدی و من از دور به زندگی خوش و سه نفرتون نگاه میکردم ولی وقتی اون دونفر رو خوشحال میدیم نفرتم آتیشش شعله ور میشد تو رو از دور میدیم از بچگیت تا الان . عاشقت شدم ولی این حس . عشق ممنوعه بود عشقی که به تو داشتم !!
دسنم و جلو دهنم گرفتم و ناباور گفتم .
_م مادرم این کارو ک کرد؟!!
سری تکون داد ، سمتش رفتم آروم بغلش کردم .
_م من متاسفم نمیدونستم!!
لبخند بی جونی زد و گفت .
_ اوکیه دلبر.
لبخندی زدم و گفتم
_ خوب تحمل کردیا!!
دستی تو موهام کشید .
_آره . . هومم...بوی تنت..عالیه!!
خجالت زده لبم و گزیدم و گفتم
_ بی تربیت !!
عقب رفتم که دستم و کشید و رو پاش نشوندم .
_خب؟!! چه خبر دیگه؟!!
اخمی کردم
_ جونگ کوککک ولم کننن
چشماش برق زد
_جان جونگ کوک؟!!
قلبم فشرده شد؛ دستم و دور گردنش حلقه کردم .
_دوست دارم جونگکوک!!
_منم همینطور دلبر شیرین من!!
تاماااام
- ۴۲۲
- ۱۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط