{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی پارت

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۱

*در دنیایی که ۸۰ درصد مردم با قدرت های عجیبی به دنیا می آمدند نام این قدرت را کوسه گذاشتند اما کسانی بودند که از این قدرت ها برای دزدی و اسیب زدن استفاده می‌کردند برای جلو گیری از این اتفاق حرفه ای که همه در بچگی آرزوشون بود به وجود آمد یعنی قهرمانی*

باکوگو : هی دکو ی نفله فکر اینکه قهرمان بشی و بری یو.ای رو از سرت بیرون کن اخه ترو چه به قهرمانی تو حتی کوسه هم نداری !

ایزوکو : کا..کاچان...

*باکوگو انفجار های کوچیکی در دستش درست کرد*

باکوگو : چیزی می خواستی بگی ؟

ایزوکو : . . .

باکوگو : حد عقل عرضه جواب دادن رو داشته باش ! اها راستی یه راهی هست که قهرمان بشی برو بالای ساختمون مدرسه و بپر شاید زندگی بعدیت کوسه داشته باشی 😏

*ایزوکو با خودش زمزمه کرد جوری که فقط خودش بشنوه گفت*

ایزوکو : شاید اون راست گفته باشه شاید بهترین راه همینه !

* باکوگو رفت و میدوریا تو کلاس تنها یه گوشه نشست و همش با خودش یک چیز رو تکرار میکرد *

ایزوکو : شاید باید بمیروم شاید همه چیز بعد مرگم درست شه شاید ...

* ایزوکو تصمیم خودش رو گرفت و . . . *

ادامه پارت بعد
ببخشید اگه بد شده
دیدگاه ها (۸)

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۲* ایزوکو تصمیم خودش...

( تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی ) پارت ۳* مادر ایزوکو و ب...

من می‌خوام باکودکو بزارم نظرتون چیه بزارم یا نه ؟

ایزوکو میدوریا

چند پارتی

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۲۹(داخل اوتاق)دکتر :...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط