{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق یا نفرت؟

عشق یا نفرت؟
(طابع قوانین ویسگون)
P⁷
*به اتاقم رفتم،هنوز قدیمی بود،رو تختیم هنوز صورتی بود،دوسش داشتم،رفتم لباسم رو عوض کردم،دراز کشیدم،وقتی داشت خوابم میبرد ی دستی دورم حلقه شد،نگاهش کردم جونگکوک بود*
جونگکوک:بخواب!
ا/ت:ولم کن..
جونگکوک:نمیخوام
ا/ت:اصلا چرا توی اتاق منی؟
جونگکوک:پدر بزرگ گف استراحت کنیم..
ا/ت:ولی نه توی اتاق من..
جونگکوک:او پس بریم اتاق من؟
ا/ت:نه..اصلا میدونی..گمشو بیرون..
جونگکوک:خوابم میاد..
ا/ت:برو اتاق خودت بخواب..
جونگکوک:نه!
ا/ت:پس من میرم اتاقت..
جونگکوک:پس منم میام..
ا/ت:چرا؟
جونگکوک:بدون تو خوابم نمیبره..
ا/ت:پس این همه سال چطوری خوابیدی؟
جونگکوک:با بغل کردن قاب عکست..
ا/ت:پس دوباره بغلش کن..
جونگکوک:نه..الان تو رو میخوام..
ا/ت:نهههههه
جونگکوک:*کمرم رو گرفت به خودش نزدیک کرد*بخواب!!
ا/ت:هوفففف*خوابیدم*

*خوابیدم،وقتی بیدار شدم جونگکوک نبود،رفتم صورتم رو شستم و رفتم پایین،همه داشتن صبحونه میخوردن،رفتم پیش پدر بزرگ نشستم،جونگکوک جلوی من بود*
ا/ت:صبح بخیر..
همه به جز جونگکوک:صبح بخیر..
جونگکوک:صبح بخیر عزیزم
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۲۱)

زیبایی آرمی😭💗

عشق یا نفرت؟ (طابع قوانین ویسگون)P⁸ا/ت:صبح بخیرهمه به جز جون...

من و از چی میترسونی؟😑💪🏻

راستش ما تصمیم گرفتیم صدای رها باشیم و داستان زندگیش رو به گ...

آتیشی که از بارون شروع شدpart25ویوی ا. تنصف شب بود.خوابم نمی...

آتیشی که از بارون شروع شدpart24ویوی ا. تاون شببعد از اینکه پ...

Love in the dark⑥④زمان خواب) من داخل اتاق بودم داشتم روتین پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط