{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شیشه ای می شکند یک نفر می پرسدچرا شیشه شکست مادر م

شیشه ای می شکند... یک نفر می پرسد...چرا شیشه شکست؟ مادر می گوید...شاید این رفع بلاست. یک نفر زمزمه کرد...باد سرد وحشی مثل یک کودک شیطان آمد. شیشه ی پنجره را زود شکست. کاش امشب که دلم مثل آن شیشه ی مغرور شکست، عابری خنده کنان می آمد... تکه ای از آن را برمی داشت مرهمی بر دل تنگم می شد... اما امشب دیدم... هیچ کس هیچ نگفت غصه ام را نشنید... از خودم می پرسم آیا ارزش قلب من از شیشه ی پنجره هم کمتر است؟دل من سخت شکست اما، هیچ کس هیچ نگفت ..
دیدگاه ها (۱)

خدایاچه کسی میتوانددرکم کند.......گـر زبانم را نمی فهمی نگاه...

درگیر تو بودم که نمازم به قضا رفتدر من غزلی درد کشید و سر زا...

گاهی خیال میکنم ازمن بریده ای!بهترزمن برای دلت برگزیده ای؟از...

خسته ام، اما بخواهی تکیه گاهت می شوم...بین تنهایی آدم ها پنا...

🔶🔷🔶تنگه اُحُد و مدرسه مِیْ دانِ انقلاب بلافاصله بعد از نماز ...

یه تیکه فرش حرم...!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط