{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت چهارمقسمت اولدیدارسعید با ی لبخند کوچیک گفتچشم

(پارت چهارم)قسمت اول-دیدار:سعید با ی لبخند کوچیک گفت:(چشم!)شهرزاد گفت:(خب،میگم خواننده ی موردعلاقه ت کیه؟)سعید یکم با قیافه ی بی حس به دیوار نگاه کرد و فکر کرد؛بعد به شهرزاد نگاه گرد و زود گفت:(هایده،هایده رو خیلی دوست دارم،مهستی،لیلا فروهر،گوگوش و شهره.)شهرزاد با لحن شوخ و صمیمی گفت:(اهم،خب از ی خواننده ی مرد خوشت میاد یا همه زنن؟)بعد خندید.سعید یکم خندید و گفت:(نه،نه خوشم میاد.خب مثلا از چاووشی،ابی،داریوش،شماعی زاده و ویگن.)شهرزاد دستشو رو دهنش گذاشت و گفت:پس خوش سلیقه هم هستی،و هم سلیقه،کدوم آهنگ و بیشتر از همه بین این اسطوره ها خوشت میاد؟)سعید گفت:(خب،راستش از آهنگ عروسک جون خوشم میاد.)
شهرزاد پاشد و گیتارش و از روی پایه دیواری برداشت و رو صندلیش نشست و گیتار و گذاشت رو پاهاش و گفت:(بابا خیلی خوش سلیقه ایا،بزنیم؟)سعید هم گفت:(اگه زحمت نمیشه،بزنیم.)شهرزاد شروع کرد هم زدن و هم خوندن؛
(عروسک جون فدات شم توهم قلبت شکسته
...ی صدتا شبنم اشک روی چشمات نشسته،منم مثل تو بودم ی روز تنهام گذاشتن...ی دریا اشک حسرت توی چشمام گذاشتن...چه تهمت ها شنیدیم،چه تلخی ها چشیدیم!...عروسک جون تو میدونی چه حسرت ها کشیدیم!...عروسک جون زمونه منو این گوشه انداخت...به جای هجله ی بخت برام زندون غم ساخت...بمیره اون ک میخواسته ما رو گریون ببینه...سرای سینه هامون رو ز هم هیرون ببینه.)
شهرزاد دستشو گذاشت رو گیتار و به صندلی تکیه داد و گفت:راستش زیاد واست زدم،ولی خب میدونی به جز تو شاگردی نیست پس میتونم بیشتر واست بزنم،اگه میخوای.)سعید گفت:(نه نه تا الانم زحمت کشیدین.)شهرزاد لبخند زد و گفت:بابا تو چقدر خجالتیی،خیلی تو لاکه خودتیا.)بعد دوباره شروع گرد به زدن آهنگ و گفت:(این آهنگ و شنیدی؟)سعید یکم فکر کرد و گفت:(حسوده داریوشه؟)شهرزاد با لبخند تحسین آمیز و ذوق گفت:(آره،درسته آفرین،آهنگشو بلدی؟)سعید خجالت زده گفت:(خب بگی نگی.)شهرزاد دست از نواختن برداشت و لبخند زد و گفت:(خب،من میزنم تو بخون.)سعید گفت:(باشه،چشم.)شهرزاد لبخند زده گفت:(انرژی تو دوست دارم آقا سعید.)بعد شروع کرد به نواختن و سعید هم با لرزش خوندن؛
(تو سینه این دل من میخواد آتیش بگیره...مونده سر دو راهی چه راهی پیش بگیره...یکی حالا پیدا شده،قدر اونو میدونه...رگ خواب یار منو رقیب من میدونه.)
بعد سعید گفت:(راستش دیگه بلد نیستم ببخشید.)شهرزاد ببخشید.)شهرزاد دست از نواختن برداشت و گفت:(خب،اشکالی نداره،چه آهنگی دوست داری بزنم؟)سعید گفت:نه نه،تا الانم واقعا زیاد زدین.)شهرزاد خندید و گفت:(نه بابا تو بگو!)سعید با خجالت گفت:(خب...سلطان قلب ها راستش.)شهرزاد لبخند زد و گفت:(خب زودتر میگفتی!)بعد شروع کرد به نواختن.
سعید ی جور بود انگار دنیا رو بهش داده بودن،چشماش برق میزد و...
دیدگاه ها (۰)

𝐩𝐥𝐞𝐚𝐬𝐞...🤍

چطور انقدر بی احتیاط بودی با قلب من:)🫠💔

(پارت سوم)قسمت اول-دیدار:بعدش شهرزاد رفت سمت کلاسش و گیتارش ...

(پارت دوم)قسمت اول-دیدار:در و که بست و قفل کرد بعدش دوتا کفش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط