پارت سومقسمت اولدیداربعدش شهرزاد رفت سمت کلاسش و گیتا
(پارت سوم)قسمت اول-دیدار:بعدش شهرزاد رفت سمت کلاسش و گیتارش و از کاورش دراورد و به پایه ی چوبی دیواری گیتار،گیتارش و گذاشت،بعد کیفشو رو صندلیش گذاشت بعدش به طرف در کلاس رفت و بعدش رفت سمت آشپزخونه،ی نسکافه واسه خودش درست کرد داخل ماگ،بعدش دوباره رفت سمت در کلاسش و کیفشو برداشت و گذاشت رو میز و نشست رو صندلیش و نسکافه رو گذاشت کنار کیفش.بعد به دیوار زل زد و رفت تو فکر عمیق.در همین حال شاگرد جدید اومد تو،اول در و زد و گفت:(سلام،شما مربیمید؟)شهرزاد یهو به خودش اومد اومد و پاشد و با استرس گفت:(واقعا متاسفم واقعا ببخشید.فکر کنم بله بله.)لبخند زد و شوخ گفت:(ولی فکر نمیکردم هنرجو شما باشید.)هنرجو لبخند زد و با شوخ طبعی گفت:(منم فکر نمیکردم شما مربیم باشید.)شهرزاد گفت:(بله بله.خب بشینید رو صندلی و منم باهاتون کار دارم.)هنرجو نشست رو صندلی روبرو شهرزاد و شهرزاد رفت در کلاس و بست.بعد نشست رو صندلیش و گفت:(خب،اسمتون چیه؟)هنرجو لبخند معضب زد و گفت:(خب من سعید خدادوست هستم.)شهرزاد لبخند زد و گفت:(خب،آقا سعید مطمئنید که گیتار و این آموزشگاه و انتخاب کردین؟)سعید لبخند معضب زد و گفت:(گیتار و آره،ولی خب من این آموزشگاه و اومدم که ببینم خوشم میاد یا نه.)شهرزاد با لحن و لبخند صمیمی گفت:(خب امیدوارم که بتونم به کلاسمون جذبت کنم.سعید با لبخند و لحن معضب گفت:(بله،بله.قطعا.)شهرزاد یکم خندید گفت:(وای خیلی بامزه ای!)سعید دستشو به گردنش کشید و ی خنده ی معضب کوچیک کرد و بعد گفت:(خودتونم خیلی باحالید.) شهرزاد یکم جدی شد و گفت:(اولا ممنون،دوما دیگه باید کلاسمون و شروع کنیم.)
حمایتت کنیدد بچه هااا🫠
حمایتت کنیدد بچه هااا🫠
- ۶۶۲
- ۲۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط