رمان شراب عشق
رمان شراب عشق
دیگه جونی برام نمونده بود.
&خب هب حالا خشتیب شدی گل. بریم به عشقت همه چیز رو بگم.
+خدا لعنت.. ت ک.. نه. ممد
&اع اع. بریم. مهگل تو هم پاشو. ...... بچه ها آزادش کنید
مهگل آزاد کردن با کمک مهگل. رفتمتا ماشین سوار شدیم و بعد از ۲
ساعت رسیدیم خونه در حیاط رو باز کردم که دیدم دیانا با استرس داره
توی خیاط قدم میزنه. وقتیمنو دید اومد سمتم.
_معلومه کجایی؟ این چه سر و وضیع
که محمد و مهگل اومدن داخل.
_اینا.. اینل....
با آخ و ناله گفتم:
+بنال محمد.
&زن دادش سلام میخواستم بعت بگم کهه.....
و همچی رو توضیح داد... بعد از اینکه تو ضیخ داد گفت:
&من لذم دیگه بای شبی پر عشق آرزوی من برای شما
دیگه جونی برام نمونده بود.
&خب هب حالا خشتیب شدی گل. بریم به عشقت همه چیز رو بگم.
+خدا لعنت.. ت ک.. نه. ممد
&اع اع. بریم. مهگل تو هم پاشو. ...... بچه ها آزادش کنید
مهگل آزاد کردن با کمک مهگل. رفتمتا ماشین سوار شدیم و بعد از ۲
ساعت رسیدیم خونه در حیاط رو باز کردم که دیدم دیانا با استرس داره
توی خیاط قدم میزنه. وقتیمنو دید اومد سمتم.
_معلومه کجایی؟ این چه سر و وضیع
که محمد و مهگل اومدن داخل.
_اینا.. اینل....
با آخ و ناله گفتم:
+بنال محمد.
&زن دادش سلام میخواستم بعت بگم کهه.....
و همچی رو توضیح داد... بعد از اینکه تو ضیخ داد گفت:
&من لذم دیگه بای شبی پر عشق آرزوی من برای شما
- ۵.۳k
- ۲۷ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط