{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان شراب عشق

رمان شراب عشق



سمت اتاق دیانا. درو قفل کرده بود از پشت در گفتم:

+دیانا من دارم میرم تا بهت صابت کنم اون خواهرمه

صدای ضعیف و گرفته ای از توی اتاق اومد:

_خوش اومدی.

+باشه بای.

و رفتم به سمت درب خروجی.

۲ساعت بعد:

رسیدم به لوکیشن رفتم داخل دیدم مهکل به یم صندلی بسته شده.

+آبجییییی

☆داداشییییییی

رفتم سمتش که محمد اومد

&وای خدای من دیدار خواعر و بردار ما خدایا شکرت.

+محمد چی مخوای ازم.

&خیلی روک بهت بگم اگر میخوای هم خوارت نجلت پیدا کنه. هم دوباره رلت برگرده باید کتک بخوری.

+چیییییی؟

+☆داداشی نه

&تصمیم با خودته آقای کاشی.


باید این کارو میکردم هم برلی دیانا هم مهگل. هم خودم و زندکی ۳تامون

+شروع کن.

شایان لبخندی زد و گفتم:

+بچهها بیاین.

۴تا بادیگار اومدن و شروع کردن به کتک زدنم+
دیدگاه ها (۰)

رمان شراب عشق دیگه جونی برام نمونده بود. &خب هب حالا خشتیب ش...

رمان شراب عشق +گوذت رو گم کن عو*ضی. _بای دادش. و رفت دیانا ب...

رمان شراب عشق #ارسلانخدایا من الان چی کار کنم. محمد عوض*ی او...

رمان شراب عشق ارسلان صورت اشکیم رو دید اومد جلوتر وگفت: +گری...

p13از خواب بیدار شدم متیو بیرون بود به سمت میز آرایشم برای ا...

با بی حالی از خواب بیدار شدم روی یه تخت توی یه اتاق شدم وایب...

p7اومد کنارم نشست و دستی که سرم توش بود رو نوازش میکرد سرمو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط