{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

-ساعت چنده؟

-ساعت چنده؟


راه می رفت؛


سیگار می کشید؛


و کف دست بر پیشانی می کوبید.


خانه در تب می سوخت.


-مامان..............بابا دوباره زده جاده خاکی!


-گفتی ساعت چند بود؟


-وای................خاک بر سرم


مرد................................


صبح سنگین می شد


ساعت مرده بود


و جای کمر بند بابا هنوز درد می کند.


ساز را برمیدارم و باز مخالف می نوازم
دیدگاه ها (۲)

خدایا . . . . مى خواهم اعتراف کنم . . . . ! خســـــته ام ....

تنها بودن...... آنقدر ها هم بد نیست...... فرصت میک...

دستم را بگیری و زیر گوشم زمزمه کنی . . . . که پشتِ خواب ها...

همیشه برای خودت باش , که نه دلتنگ بشی..... نه دلت بشکنه , ...

وقتی مریض میشی/جیمین

p19

𝒑𝒂𝒓𝒕 ² ات : هیچی ممنون و من...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط