{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Too Late to Bloom

part²


شب، با طعمِ باروت و مرگ از راه رسید. تله‌ای که سال‌ها برای نابودیِ آن‌ها در سایه‌ها حفر شده بود، بالاخره فعال شد. در میانه‌یِ درگیریِ وحشیانه و صدای گوش‌خراشِ شلیک‌ها، ات در محاصره‌یِ دشمنانی بود که نه برای قدرت، بلکه برای انتقام آمده بودند.

جیمین، که همیشه در سایه‌ها منتظر بود تا از او محافظت کند، این بار دیگر پنهان نشد. او مانندِ یک فرشته‌یِ خشمگین، از میانه‌یِ بارانِ گلوله‌ها گذشت. او می‌دانست که این نبرد، نبردِ بقا نیست؛ این نبرد، نبردِ "آخرین فرصت" است. او می‌خواست "ات" را دوباره ببیند، حتی اگر برای یک لحظه‌یِ کوتاه.

در لحظه‌ای که یک تک‌تیرانداز، هدفش را روی قلبِ "ات" قفل کرد، جیمین تمامِ قوانینِ خودبقایی را زیر پا گذاشت. او با تمامِ توان، به سمتِ او دوید و خودش را در مسیرِ مرگ قرار داد.

صدای شلیک، در میانه‌یِ رعد و برق، مثلِ برخوردِ تیغه‌یِ شمشیر بر روی شیشه بود. جیمین سقوط کرد. نه یک سقوطِ معمولی، بلکه سقوطی که انگار تمامِ آسمان در آن فرو می‌ریخت. او روی زمینِ خیس افتاد، در حالی که خونِ گرمش با آبِ باران در هم می‌آمیخت و رقصِ غمگینی را روی زمین رقم می‌زد...
.

.

.

The end...

لایک:30
کامنت:20
فالو:18
بازنشر:8


ܥ‌‌ܝ‌ܟܿࡐ‌ߊ‌ܢܚࡅ߳ࡅ࡙☆


حمایت می کنید خوشگلا؟
دیدگاه ها (۳۶)

𓆩 پارت ۴۸ 🖤🥀 𓆪ات با بغض به جیمین نگاه کرد.ات: پس همه‌چیز درو...

𐙚🦋 پارت اول — «همسایه‌ی جدید» 🦋𐙚آت با عجله از خونه بیرون اوم...

contact 🍷#contract𝑃𝑇10ویو هویج:تولدها همیشه روزهای مهمی توی ...

پارت سوم | صدای شلیکساعت از نیمه‌شب گذشته بود.ات هنوز خوابش ...

نام=)سایه مافیا### پارت هفدهم: خون، بوسه و انتقامِ بی‌رحمانه...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³¹ویو میکا_____نگاهم افت...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p96هوای سرد ساختمان متروک، نفس کشیدن رو ...

contact 🍷#contract𝑃𝑇9ویو هویج:صدای شکستن فنجون هنوز توی سالن...

تصمیم گرفتم اول اینو تموم کنم بعد برم 😃🫪𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وچهارم | گلوله‌ای برای عشقشلیک!زمان انگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط