♥╣[لمس ممنوعه]╠♥
♥╣[لمس ممنوعه]╠♥
ᕙ[・part 57・]ᕗ
مطمینم دوست نداشت بپذیرتش برای ناراحت نشدن من مجبور شد قبولش کنه.
-خیلی بهت میاد.. مبارکت باشه.
صدای زنونه ای اومد : جونگکوک.. جونگکوک . عزیزم...
جونگکوک برگشت به پشت سرش نگاه کرد و به من گفت : یه چند لحظه ببخشید.
و رو به بیرون گفت: بله
و روپوش پزشکیش رو پوشید. بله؟ جونگکوک عزیزم؟ چی شد؟
یه دقیقه رفتم تو اتاق خوابش و شنلم رو در آوردم و برگشتم که از لای در باز مطبش دیدم دختر جوونی روی تخت مطبش خوابیده و جونگکوکم در حال معاینه شه. دقت که کردم دختره رو شناختم.
همونی که فرق شغال و گرگ رو نمیفهمید. همون که میخواست مخ جونگکوک رو بزنه دختره احمقه مو قرمز وقتی دراز کشیده بود لبخند خیلی گشادی داشت و لباسش رو هم کمی بالا زده بود و ساق پاش مشخص بود. کثافت...
اخم غلیظی روی پیشونیم نشست. خشم و غیض زیادی رو تو وجودم احساس میکردم. بی حرف و حتی در زدنی وارد اتاق شدم.
نگاه دختره و جونگکوک اومد روم.
جونگکوک روی میز کوچیکی که اون کنار بود چیزهایی رو
باهم قاطی میکرد.
بهش لبخند گشادی زدم و رفتم کنارش و کم کردن شر این دختره احمق بی دلیل با احساس دستم رو روی بازوش گذاشتم و گفتم : جونگکوک عزیزم..کمک میخوای؟
اولین بار بود عزیزم خطابش کردم. چشماش برقی زد و لبخند گشادی بهم زد و گفت : ممنون..نه... لبخند رو لب دختره ماسید و دندوناش رو به هم فشار داد. خوشم اومد.همینه.. حقشه.. دختره احمق..
فک کرده میذارم مخ جونگکوک رو بزنه؟
دختره با غیض گفت: جونگکوک. خانوم رو معرفی نمیکنی؟ از بستگانته؟
جونگکوک کنایه و غیض توی لحن دختره رو حس نکرد ولی من خیلی خوب تحقیر توی کلمه خانومش رو فهمیدم. دندونام رو روی هم فشار دادم..جونگکوک بی خیال لبخندی زد وگفت:کریستینای عزیزم..دوست خیلی خیلی خوبم..کریستینا ایشون شارلوت از همسایههای این دور و بر.
از شیوه معرفی جونگکوک خیلی خوشم اومد و لبخند پر افتخار و خبیثی به شارلوت زدم که با غیض نگام میکرد جونگکوک ماده رو برداشت و رفت بالا سر شارلوت. مشغول مالیدنش به دست شارلوت شد.
بی دلیل اخم کردم و رو صندلی که اون کنار بود نشستم و
زل زدم بهشون.
جونگکوک دوبار سرش رو چرخوند سمتم و با دیدن حرص خوردن و غیضم چشماش رو تنگ کرد و لبخند شیرینی بهم زد.
دختره بی توجه به من به جونگکوک نگاه کرد و گفت: پیرهنت جدیده..نه ؟ قبلا چنین رنگی تنت ندیدم
جونگکوک لبخندی زد و گفت : اره.. هدیه کریستیناست.. دختره پوزخندی زد و گفت : اوه.. حتما نمیدونسته که این رنگ اصلا به تو نمیاد...
اخم غلیظی کردم و با خشم زل زدم بهش.
ᕙ[・part 57・]ᕗ
مطمینم دوست نداشت بپذیرتش برای ناراحت نشدن من مجبور شد قبولش کنه.
-خیلی بهت میاد.. مبارکت باشه.
صدای زنونه ای اومد : جونگکوک.. جونگکوک . عزیزم...
جونگکوک برگشت به پشت سرش نگاه کرد و به من گفت : یه چند لحظه ببخشید.
و رو به بیرون گفت: بله
و روپوش پزشکیش رو پوشید. بله؟ جونگکوک عزیزم؟ چی شد؟
یه دقیقه رفتم تو اتاق خوابش و شنلم رو در آوردم و برگشتم که از لای در باز مطبش دیدم دختر جوونی روی تخت مطبش خوابیده و جونگکوکم در حال معاینه شه. دقت که کردم دختره رو شناختم.
همونی که فرق شغال و گرگ رو نمیفهمید. همون که میخواست مخ جونگکوک رو بزنه دختره احمقه مو قرمز وقتی دراز کشیده بود لبخند خیلی گشادی داشت و لباسش رو هم کمی بالا زده بود و ساق پاش مشخص بود. کثافت...
اخم غلیظی روی پیشونیم نشست. خشم و غیض زیادی رو تو وجودم احساس میکردم. بی حرف و حتی در زدنی وارد اتاق شدم.
نگاه دختره و جونگکوک اومد روم.
جونگکوک روی میز کوچیکی که اون کنار بود چیزهایی رو
باهم قاطی میکرد.
بهش لبخند گشادی زدم و رفتم کنارش و کم کردن شر این دختره احمق بی دلیل با احساس دستم رو روی بازوش گذاشتم و گفتم : جونگکوک عزیزم..کمک میخوای؟
اولین بار بود عزیزم خطابش کردم. چشماش برقی زد و لبخند گشادی بهم زد و گفت : ممنون..نه... لبخند رو لب دختره ماسید و دندوناش رو به هم فشار داد. خوشم اومد.همینه.. حقشه.. دختره احمق..
فک کرده میذارم مخ جونگکوک رو بزنه؟
دختره با غیض گفت: جونگکوک. خانوم رو معرفی نمیکنی؟ از بستگانته؟
جونگکوک کنایه و غیض توی لحن دختره رو حس نکرد ولی من خیلی خوب تحقیر توی کلمه خانومش رو فهمیدم. دندونام رو روی هم فشار دادم..جونگکوک بی خیال لبخندی زد وگفت:کریستینای عزیزم..دوست خیلی خیلی خوبم..کریستینا ایشون شارلوت از همسایههای این دور و بر.
از شیوه معرفی جونگکوک خیلی خوشم اومد و لبخند پر افتخار و خبیثی به شارلوت زدم که با غیض نگام میکرد جونگکوک ماده رو برداشت و رفت بالا سر شارلوت. مشغول مالیدنش به دست شارلوت شد.
بی دلیل اخم کردم و رو صندلی که اون کنار بود نشستم و
زل زدم بهشون.
جونگکوک دوبار سرش رو چرخوند سمتم و با دیدن حرص خوردن و غیضم چشماش رو تنگ کرد و لبخند شیرینی بهم زد.
دختره بی توجه به من به جونگکوک نگاه کرد و گفت: پیرهنت جدیده..نه ؟ قبلا چنین رنگی تنت ندیدم
جونگکوک لبخندی زد و گفت : اره.. هدیه کریستیناست.. دختره پوزخندی زد و گفت : اوه.. حتما نمیدونسته که این رنگ اصلا به تو نمیاد...
اخم غلیظی کردم و با خشم زل زدم بهش.
- ۱۶۳
- ۰۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط