{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آمد کنارم نشست،

آمد کنارم نشست،
‏سرش را به دامنم گذاشت،
‏پاهایش را دراز کرد
‏و چشم هایش را بست:
‏کارم از تکیه گذشته
‏دلم می خواهد توی بغلت بمیرم..‏
دیدگاه ها (۱)

به چه می‌اندیشی؟ نگرانی بی‌جاست.عشق اینجا و تو اینجا و خدا ه...

رفیق خوب اونیه که حتی کارایی که قاعدتا نباید حال بده رو هم ا...

حضرت عشق! بفرما که دلم خانه توستسرعقل آمده هر بنده که دیوانه...

قصه ها هست ولیطاقتِ ابرازَم نیست..

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ¹⁶...𝑐𝒉𝑎𝑠𝑒..~𝖈𝖍𝖆𝖘𝖊~کلافه درِ اتاق کار نامجون را باز کر...

پارت هفدهمهمان شب، آت سوکجین را در کتابخانه پیدا کرد. روی مب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط