{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آمد کنارم نشست،

آمد کنارم نشست،
‏سرش را به دامنم گذاشت،
‏پاهایش را دراز کرد
‏و چشم هایش را بست:
‏کارم از تکیه گذشته
‏دلم می خواهد توی بغلت بمیرم..‏
دیدگاه ها (۱)

به چه می‌اندیشی؟ نگرانی بی‌جاست.عشق اینجا و تو اینجا و خدا ه...

رفیق خوب اونیه که حتی کارایی که قاعدتا نباید حال بده رو هم ا...

حضرت عشق! بفرما که دلم خانه توستسرعقل آمده هر بنده که دیوانه...

قصه ها هست ولیطاقتِ ابرازَم نیست..

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ²⁵افسر پرونده‌اش را روی میز گذاشت و ...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 28✦....................

رمان انفجار و امید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط