{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

sorry

sorry..2
p.1
۱۰ آگوست ۲۰۲۵
ساعت: ۱۲:۳۲

صدای داد توی عمارت بزرگ پارک جیمین میپیچه!
چند تا پرستار بزور دست و پاش رو نگه داشتن..

کوک: ولم کنید! (داد)
کوک: من برادرم رو میخوام! (داد)
دکتر آمپول آرام بخش رو بهش تزریق کرد.

کوک: داداشی من میدونم زنده ای! (بی‌حال)
پسرک این رو گفت و به خواب رفت.

.........
ساعت: ۱۵:۴۵

پرتش کرد به سمت دیوار.
مین هو: بفهم چی میگی..
ته: من که چیزی نگفتم..اون زر مفت زد.
مین هو: من تو رو نجات دادم..خداتو شکر کن..بهم مدیونی.

ته: اره داداشم رو کشتی بهت مدیونم.
مین هو: زر مفت نزن.
ته: بزار دستم رو درمان کنم..یه هفتست که شکسته..
مین هو: خودم دستتو شکوندم..خودمم درمان میکنم.

پاش رو گذاشت رو دست شکسته تهیونگ..
ته: آیییییییییی...نکننننن
مین هو: نگران نباش خوب میشه...
ته: نکننننن خواهش میکنم...

پاش رو برداشت..
مین هو: پس دیگه زر زر نکن..
و رفت....

ته: آخخخ لعنت بهت(بغض)

.....
۹ آگوست ۲۰۲۵
ساعت: ۱۸:۵۴

هان: میخوای چیکار کنی؟
درحالی که لیوان ویسکی رو تکون میداد لب زد.
جیکوب: انتقامش رو میگیرم.

هان: مطمعنی؟
جیکوب: نمی‌بینی داره چه گوهی میخوره؟
هان: باشه ولی سعی کن آروم باشی..

ادامه دارد....
دیدگاه ها (۶)

sorry..2p.2۱۱ آگوست ۲۰۲۵ساعت: ۶:۰۰چشماش رو باز کرد.دستاش آزا...

فقط یکدفعه دیدم چقدر گذشته از زمانی که شروع کردم فیک نویسی ر...

آماده فصل جدید..sorry..هستید؟

بچه ها فیک پسرِ آدمیزاد تموم شد.😭😭واییی من چرا بغض کردم؟بچه ...

پارت۸برورامبیدار شدم ساعت۱۱ بود کوک کنارم نبود حتما رفته سر...

قلب تپنده پارت ۱۸از زبان ات(صبح ساعت۷)چشمام رو باز کردم و صو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط