{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پیرمرد که با دوچرخه اش به سمت خیابان پیچید پرنده ها ناگه

پیرمرد که با دوچرخه اش به سمت خیابان پیچید، پرنده ها ناگهان به سویش پر کشیدند، همگی با هم. بال می زدند و بی قرار بودند. با خودم گفتم برای چی پرنده ها همه به سمت او می پرند؟
که دیدم پیرمرد کیسه ای دارد آبی رنگ و برای پرنده ها خرده های نان خشک آورده است. قشنگ بود ، قشنگ ؛ اینکه میان این همه رهگذر ، پرنده ها پیرمرد شان را می شناختند و به سویش می پریدند، پیرمردی را که نان می دهد....
کاش ما هم مثل این پرنده ها میان این همه رهگذر تشخیص می دادیم کسی را که هر روز به ما نان می دهد و جان می دهد و زندگی....
و کاش کمی شوق از پرندگان می آموختیم برای پریدن به سویش.....



نظر آهاری
دیدگاه ها (۶)

گاهی میشهخداراتوی شادکردن دل دردمندی دید..

: راههای افزایش انرژی مثبت1-کُندر را بر روی زغال قرار دهید ت...

یک پلنگ تیزپا و قدرتمند، اگر با هزار کیلومتر سرعت هم بدود؛ ب...

کهن ترین کشورهای جهان:10:هند 322 سال قبل از میلاد9:یونان 337...

P/26قبول کردن حقیقت برای انسان ها،اولین قدم به سوی موفقیت مح...

part ¹ ات ویو از صبح که بلند...

𝓟𝓪𝓻𝓽1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط