روز مرگت مبارک پارت چهارم
روز مرگت مبارک پارت چهارم
فئولای فئودور نیکولای
دازای: پس نخشه...
یه ویو عوض کنیم؟
تاحالا طرف ویلن بودید؟
ویو نیکولای:
حداقل نیم ساعته دیر کرده معمولا تاخیر نداره خدا میدونه چه نخشه ای برام کشیده
فئودور: خب کارت چطور پیش رفت؟
بدون این که برگردم جوابشو دادم: مدرکی که خواستی رو بهش دادم الانم داره دنبالم میگرده
فئودور بعد چند ثانیه درنگ اومدو کنارم نشست
فئودور:خب سر برج ساعتم میگرده؟
نیکولای: از سیگما چخبر؟
فئودور: زندست
همین کافی بود برای همین دیگه ادامه ندادم و شروع به شمردن ستاره ها کردم چقدر بهشون حسودی میکردم
بعد چند دقیقه بلند شدم و دستمو مثل یک نمایش نامه به سمت فئودور دراز کردم و گفتم: امیدوارم به کشتنم ندی چون من میخوام اول این کارو بکنم
دستمو رد نکردو بلند شد اما با بی محلی گفت : هرچقدر میخوای تلاش کن و از شیشه ی پنجره ی ساعت داخل رفت
هوفی کشیدم و دنبالش رفتم
فئولای فئودور نیکولای
دازای: پس نخشه...
یه ویو عوض کنیم؟
تاحالا طرف ویلن بودید؟
ویو نیکولای:
حداقل نیم ساعته دیر کرده معمولا تاخیر نداره خدا میدونه چه نخشه ای برام کشیده
فئودور: خب کارت چطور پیش رفت؟
بدون این که برگردم جوابشو دادم: مدرکی که خواستی رو بهش دادم الانم داره دنبالم میگرده
فئودور بعد چند ثانیه درنگ اومدو کنارم نشست
فئودور:خب سر برج ساعتم میگرده؟
نیکولای: از سیگما چخبر؟
فئودور: زندست
همین کافی بود برای همین دیگه ادامه ندادم و شروع به شمردن ستاره ها کردم چقدر بهشون حسودی میکردم
بعد چند دقیقه بلند شدم و دستمو مثل یک نمایش نامه به سمت فئودور دراز کردم و گفتم: امیدوارم به کشتنم ندی چون من میخوام اول این کارو بکنم
دستمو رد نکردو بلند شد اما با بی محلی گفت : هرچقدر میخوای تلاش کن و از شیشه ی پنجره ی ساعت داخل رفت
هوفی کشیدم و دنبالش رفتم
- ۱.۶k
- ۰۴ آبان ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط