روز مرگت مبارک پارت پنجم

روز مرگت مبارک پارت پنجم
فئولای فئودور نیکولای


هوفی کشیدم و دنبالش داخل برج رفتم روی صندلیه کنار کامپیوتر نشستم و سرمو روی میز گذاشتم و راستش نفهمیدم کی خوابم برد

ویو فئودور:
نیم ساعت داشتم کامپیوتر های دولتی رو برای نمایش بعدی اماده میکردم ، ساعت چهار صبح تموم شد ولی مشکل اصلی اینه که نیکولای هنوز نمیدونه باید چیکار کنه....
سمت نیکولای برگشتم که دیدم خوابش برده مثلا قرار بود نمایش نامه رو حفظ کنه

خواستم سرش خراب بشم که دیدم داره ناله میکنه رفتم ببینم چه مرگشه..... بعله مثل همیشه داره کابوس میبینه ...میخواستم به ناله های خفش گوش کنم ولی با دیدن اشکاش که دونه دونه از صورتش پاین میرختن نتونستم جلوی خودمو بگیرم

و اینم میدنستم که حالا حالا ها بیدار نمیشه چون برای پیدا کردنو اوردن سیگما کل دیشبو بیدار مونده بود
یکم سمت خودم کشیدمش و بقلش کردمو منتظر موندم اروم بشه
چند دقیقه طول کشید، معمولا نمیتونم بفهمم به چی فکر میکنه چون مغزش با منطق کار نمیکنه ....
از صدا درد کشیدن خوشم میاد ولی از سکوت اون لحظه ی نیکولای راضی بودم


_______________________

اروم سرشو بوسیدم و کتمو روی شونش انداختم نمیدونم وقتی بیدار شه چه فکری با خودش میکنه ولی پیچوندنش همیشه راحته
دیدگاه ها (۰)

اروم سرشو بوسیدم و کتمو روی شونش انداختم نمیدونم وقتی بیدار...

جدی حمایت اصلا نمیکنید منم امتحان دارم میشینم مینویسم نمیخوا...

حق چرا انقدر زیاد؟؟؟

روز مرگت مبارک پارت چهارمفئولای فئودور نیکولایدازای: پس نخشه...

پارت ۳۱ات: تو.... خیلی 😡😨جیمین: من چی 😡ات: هیچی.... ترس.... ...

Mafias Stepdaughter

پارت۸ رز وحشیات...بغضی گلوم رو چنگ زد  اروم اروم اشک میریختم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط