رمان ملکه یخی وشاهزاده سوار بر اسب سفید
رمان ملکه یخی وشاهزاده سوار بر اسب سفید
پارت ۳۷
آرمیلا
با اون حرفهای ساشا آتیش گرفته بودم درسته که با فرستادن ن عکسهای نمیدونم از کجا در اومده و برگشتن شروین عصبی بودم اما ساشا آتیشم زد ون فکر میکرد من با اون حروم لقمه هنوز رابطه دارم واقعا که دیوونه بود احمق بی همه چیز من دوست نداشتم سر به تنش باشه اون وقت ساشا خان چی واسه خودش میگه سر کلاس اصلاً نفهمیدم چی دارم درس میدم فقط سنگینی یه نگاه خیلی عجیب رو روی خودم حس میکردم بعد اتمام درس سر بلند کردم تا ببینم صاحب این نگاه کیه یه نگاه به پسرا انداختم که فقط آرادیه نگاه عجیب داشت ولی اونم نبود سنگینه نگاش از طرف دیگر یعنی طرف دخترها میمودسرمو به سمتشون برگردوندم که با نگاه آدرینا روبرو شدم بله نگاه حس میکردم مال اون بود چقدر جیگری بهش میومد ولی این دختر جور دیگهای برام مهم شده بود شاید بتونم ازش برای مهمونی فردا شب استفاده کنم به یه آدم قابل اعتماد که بتونم ازش استفاده کنم نیاز داشتم البته اعتماد تو این دوره زمونه امکان نداشت ولی شاید بتونم در حد یه پیشنهاد بهش نزدیک بشم اونجوری میفهمم دختر باجنمی هست یا نه توی همین افکار بودم که از جام بلند شدم و بیرون رفتم وقت کلاس تموم شده بودهمه هم بیرون رفته بودن فقط من توی افکار خودم غرق شده بودم به سمت کلاس خودم رفتم دو ساعت دیگه باز باهاشون کلاس دارم
آیدا
بیقرار توی فرودگاه منتظر آدرینا بودیم دختر خل خیلی دیر کرده بود گفته بود میاد ولی مطمئن پاک ما را از یاد برده احمق بیشعور هرچی هم که با کامیلا میگفتم فراموش کرده یگفت نه ما رو از یاد نبرده اگه اینجوری باشه زنده به گورش میکنم مرا هم اینجا علاف کرده بود یکی نیست بگه به خدا اونی که من میشناسم فراموش کرده من و تو ساده احمق پاشو بریم پیداش کنیم
نویسنده:(دوست دارین بدونین كاملیا و آیدا کیین پارت بعدی میفهمیین)
رمضان مبارک 🙏🏻
پارت ۳۷
آرمیلا
با اون حرفهای ساشا آتیش گرفته بودم درسته که با فرستادن ن عکسهای نمیدونم از کجا در اومده و برگشتن شروین عصبی بودم اما ساشا آتیشم زد ون فکر میکرد من با اون حروم لقمه هنوز رابطه دارم واقعا که دیوونه بود احمق بی همه چیز من دوست نداشتم سر به تنش باشه اون وقت ساشا خان چی واسه خودش میگه سر کلاس اصلاً نفهمیدم چی دارم درس میدم فقط سنگینی یه نگاه خیلی عجیب رو روی خودم حس میکردم بعد اتمام درس سر بلند کردم تا ببینم صاحب این نگاه کیه یه نگاه به پسرا انداختم که فقط آرادیه نگاه عجیب داشت ولی اونم نبود سنگینه نگاش از طرف دیگر یعنی طرف دخترها میمودسرمو به سمتشون برگردوندم که با نگاه آدرینا روبرو شدم بله نگاه حس میکردم مال اون بود چقدر جیگری بهش میومد ولی این دختر جور دیگهای برام مهم شده بود شاید بتونم ازش برای مهمونی فردا شب استفاده کنم به یه آدم قابل اعتماد که بتونم ازش استفاده کنم نیاز داشتم البته اعتماد تو این دوره زمونه امکان نداشت ولی شاید بتونم در حد یه پیشنهاد بهش نزدیک بشم اونجوری میفهمم دختر باجنمی هست یا نه توی همین افکار بودم که از جام بلند شدم و بیرون رفتم وقت کلاس تموم شده بودهمه هم بیرون رفته بودن فقط من توی افکار خودم غرق شده بودم به سمت کلاس خودم رفتم دو ساعت دیگه باز باهاشون کلاس دارم
آیدا
بیقرار توی فرودگاه منتظر آدرینا بودیم دختر خل خیلی دیر کرده بود گفته بود میاد ولی مطمئن پاک ما را از یاد برده احمق بیشعور هرچی هم که با کامیلا میگفتم فراموش کرده یگفت نه ما رو از یاد نبرده اگه اینجوری باشه زنده به گورش میکنم مرا هم اینجا علاف کرده بود یکی نیست بگه به خدا اونی که من میشناسم فراموش کرده من و تو ساده احمق پاشو بریم پیداش کنیم
نویسنده:(دوست دارین بدونین كاملیا و آیدا کیین پارت بعدی میفهمیین)
رمضان مبارک 🙏🏻
- ۶۰
- ۳۰ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط