{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من باشم و تو، جمعه، عصر، پاییز، تهران، متروی تجریش، که یک

من باشم و تو، جمعه، عصر، پاییز، تهران، متروی تجریش، که یک پله پایین‌تر از تو ایستاده باشم و دزدکی گونه‌ت را بوسیده باشم و اخم کرده باشی که نکن،که زشت است و از همان حرف‌های همیشگیت و مثل همیشه که با خنده‌ای ردشان کرده باشم و هنوز هم چند پله برقی برای بوسیدن و غر زدنت مانده باشد
دیدگاه ها (۷)

کاغذ و خودکار بذار جلوت!آدمای زندگیت و یکی یکی بنویس!حسادت م...

‏ولیٰ این زندگیٰ ، یهِ «زندگی» به مٰا بدهکارهِ . . !

آزمودم دل خود را به هزاران شیوههیچ چیزش به جُز از وصل تو ،خش...

نام: قرارداد نفرتPart:²⁰بعد از ناهار، صدای مادر جونگکوک از پ...

P6هوا ابری بود ولی بادی نمی وزد،هوا بوی نم میداد،جیمین داشت ...

قفس سفید مخملی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط