{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#pain

#pain
#P²³
با تعجب به صفحه لپتاپ خیره شدم و ناباورانه گفتم
تهیونگ: چی؟ واقعا؟ یعنی من.. کیم تهیونگ.. عاشقه اون مرتیکه سرطان شدم؟
تیکه آخرو یکم داد زدم که جیمین محکم به بازوم زد و گفت
جیمین: آروم!! بله جنابعالی عاشق شدی، مگه جرمه؟ چرا اینجوری برخورد میکنی؟
بهش نگاهی کردم و با بغض گفتم
تهیونگ: ولی.. ولی من نمیخوام عاشقه.. اون مرتیکه بشم.. اون.. اون منو اذیت میکنه.. نمیخوامم..
نمیدونم چرا ولی تحمل نکردم و اشکام سرازیر شدن
جیمیت یکم تعجب کرد بعد منو به آغوشه گرمش راه داد و اروم گفت
جیمین: ببین تهیونگ عشق و عاشقی چیزی نیست که دسته تو باشه، اون قلبه قشنگت که داره سمته چپه سینه ات به صورت پرستیدنی میتپه کسیه که انتخاب میکنه تو کی، کجا و عاشقه چه کسی بشی، الانم خواهشن گریه نکن اون مرواریداتو نگه دار
با حرفای جیمین واقعا آروم شدم، جیمین همیشه آرومم میکرد
یدفعه جیمین گفت
جیمین: بسه اشکاتو پاک کن که عشقت اومد
با تعجب سرمو بلند کردم و بهش نگاه کردم دیدم به جایی خیره شده نگاهشو دنبال کردم و رسیدم به جونگکوک که جلوی پشخوان داشت سفارش میداد
جیمین: اوه صدای قلبت چرا انقدر بلند شد؟ ایوای از عاشقی تهیونگا، آروم باش الان همه سدای قلبتو میشنون
بعد نرم خندید و جونگکوک رو صدا کرد، جونگکوک نگاهی بهش کرد و بعد از دادنه سفارشش اومد سمته میز ما با تعجب به من خیره شد و گفت
جونگکوک: عه وا کیم گریه کردی؟ چیشده؟
فوری اشکامو پاک کردمو گفتم
تهیونگ: نه هیچی نشده
جیمین اروم خندید و رو به منو جونگکوک گفت
جیمین: بیاید بریم شهر بازی من میرم مرخصیمو بگیرم تا اون موقع شما دو تا همینجا باشید تا بیام
بعد بلند شد و رفت و منو با جونگکوک تنها گذاشت
جونگکوک خیلی خونسرد از شیشه مغازه به رهگذرا نگاه میکرد و من سرمو انداخته بودم پایین و داشتم با انگشتام بازی میکردم بعد به خودم گفتم بهتره یه بحثی باز کنم ولی سوال اینجاست چه بحثی؟ یاده آهنگه جدیدی که شنیدم افتادم و رو به جونگکوک گفتم
تهیونگ: این آهنگ و شنیدی؟
صندلیشو نزدیکم کردو گوششو چسبوند به گوشی
و به من خیره شد
منم بهش خیره شدم
«ویو تهیونگ»
تهیونگ: این اهنگ و شنیدی؟
صندلیشو نزدیکم کردو گوششو چسبوند به گوشی و به من خیره شد
منم بهش خیره شدم
جونگکوک: اره جدیدا ترند شده اهنگه قشنگیه
سری تکون دادم و گفتم
تهیونگ: اره اهنگه قشنگیه راستش جدیدا خیلی گوش میدمش
جونگکوک سری بهم تکون داد و دوباره به رهگذرای توی خیابون نگاه کرد
با اینکه باز سکوت شد ولی جیمین اومدو گفت
جیمین: خب بچه ها بزنید بریم با هزار بدبختی مرخصی گرفتم بدویید بریم که خیلی هیجان دارم
دیدگاه ها (۱)

🍷🌹…………………………پارت۱۱…………………………🌹🍷#معشوقه_آلفا………………… ویو مین ……...

پارت ششمحدود چند مین بعد ویو تهیونگ: همین طوری به در آوردی ک...

گل خونی پارت 55+ خداحافظ جونگ یو ۰ خداحافظ تهیونگ و جونگکوک ...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆P27تهیونگ: اووو آ...

فیک «پشت نیمکت آخر» — پارت ۲زنگ تفریح خورد و همه از کلاس بیر...

# My _man # مرد _ من # رمان _ مافیایی # رمان _ رمانتیک # فیک _ BTS # ویسگون

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³⁹ویو میکا_____یه دفعه ل...

مهمونی پارت ۴۹

شاگرد لوس من

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹⁰³بعد دستاشو روی پهلوهام گذاشت و منو ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط