time eout
PART:5
هانسو:خب ببین کیا اینجان. یونجون تا مرد روبه روش رو دید صورتش از عصبانیت قرمز شد. فلیکس:تو دیگه کدوم حرو/مزاده ای هستی چرا ما اینجاییم. هانسو نزدیک یونجون شد و چونشو گرفت صورتشو آورد بالا هانسو یک مرد 27ساله بود که دنبال کشتن باند(اف سی باندی که هیون لینو شوگا یونجون تهیونگ داخلشن).هانسو:ببینم بقیتون کجان. یونجون سرشو اونوری کرد که دست هانسو از چونش کشیده شد. یونجون:تو من و میخوای حالا هم اینجام بزار بقیه دوستان برن. هانسو:اوه..نه اتفاقا بهشون نیاز دارم. سوبین:یونجون اینجا چخبر تو چرا این یارو رو میشناسی. هانسو از جلوی یونجون بلند شد و روبه روی سوبین وایستاد و تفنگشو گذاشت روی سرش. فلیکس:چه غلطی داری میکنی. هانسو:اگه نگی بقیه کجان دوستپسرت میمیره. سوبین:من دوسپسرش نیستم. یونجون دادزد:گفتم ولشون کن. هانسو: اخی مثل اینکه غیرتی شدی حالا که همچین واکنشی داشتیییی اصلان اینو ول نکنم. یونجون: ولش کن هرکاری بگی میکنم ولی با اینا کاری نداشته باش. سوبین:شلیک نمیکنی. هانسو:اوه چرا اتفاقا میکنم. سریع تفنگشو سمت یکی از بادیگارد ها کرد تیری توی پیشونیش زد خون از جای تیر ریخت بیرون اون مرد چندان هیکلی با بدن بیجون روی زمین افتاد..هانسو دوباره تفنگش رو روی سر سوبین گذاشت:حالا فهمیدی میکنم. هان بغض کرده بود:مگه ما چیکارت کردیم لطفا بزار بریم خواهش میکنم. هانسو:اوه نه کوچولو گریه نکن کاری با تو ندارم...البته..فعلا ندارم....خب کجا بودیم آها کشتن تو. یونجون:صبرکن بهت..میگم. هانسو از سوبین فاصله گرفت و تفنگشو گذاشت روی شونش. هانسو:خب خبرشون کن پس منتظر چیی؟؟. کوک:یونجون تورو اینا از کجا میشناسی. جیمین:یونجون میشه بگی اینجا کدوم جهنم دره ایه؟. هانسو:بهشون میگی خفه شن یا خودم خفه شون کنم!. یونجون:بعدا براتون توضیح میدم. که در انبار باز شد مرد تعظیمی به هانسو کرد:قربان اونا اینجان. هانسو روبه یونجون کرد:خب خودشون اومدن بی سر و صدا بشینید تا بیام.
ببخشید این پارت یکم کمه ولی پارت بعد جبران میکنم😘☺️😌
هانسو:خب ببین کیا اینجان. یونجون تا مرد روبه روش رو دید صورتش از عصبانیت قرمز شد. فلیکس:تو دیگه کدوم حرو/مزاده ای هستی چرا ما اینجاییم. هانسو نزدیک یونجون شد و چونشو گرفت صورتشو آورد بالا هانسو یک مرد 27ساله بود که دنبال کشتن باند(اف سی باندی که هیون لینو شوگا یونجون تهیونگ داخلشن).هانسو:ببینم بقیتون کجان. یونجون سرشو اونوری کرد که دست هانسو از چونش کشیده شد. یونجون:تو من و میخوای حالا هم اینجام بزار بقیه دوستان برن. هانسو:اوه..نه اتفاقا بهشون نیاز دارم. سوبین:یونجون اینجا چخبر تو چرا این یارو رو میشناسی. هانسو از جلوی یونجون بلند شد و روبه روی سوبین وایستاد و تفنگشو گذاشت روی سرش. فلیکس:چه غلطی داری میکنی. هانسو:اگه نگی بقیه کجان دوستپسرت میمیره. سوبین:من دوسپسرش نیستم. یونجون دادزد:گفتم ولشون کن. هانسو: اخی مثل اینکه غیرتی شدی حالا که همچین واکنشی داشتیییی اصلان اینو ول نکنم. یونجون: ولش کن هرکاری بگی میکنم ولی با اینا کاری نداشته باش. سوبین:شلیک نمیکنی. هانسو:اوه چرا اتفاقا میکنم. سریع تفنگشو سمت یکی از بادیگارد ها کرد تیری توی پیشونیش زد خون از جای تیر ریخت بیرون اون مرد چندان هیکلی با بدن بیجون روی زمین افتاد..هانسو دوباره تفنگش رو روی سر سوبین گذاشت:حالا فهمیدی میکنم. هان بغض کرده بود:مگه ما چیکارت کردیم لطفا بزار بریم خواهش میکنم. هانسو:اوه نه کوچولو گریه نکن کاری با تو ندارم...البته..فعلا ندارم....خب کجا بودیم آها کشتن تو. یونجون:صبرکن بهت..میگم. هانسو از سوبین فاصله گرفت و تفنگشو گذاشت روی شونش. هانسو:خب خبرشون کن پس منتظر چیی؟؟. کوک:یونجون تورو اینا از کجا میشناسی. جیمین:یونجون میشه بگی اینجا کدوم جهنم دره ایه؟. هانسو:بهشون میگی خفه شن یا خودم خفه شون کنم!. یونجون:بعدا براتون توضیح میدم. که در انبار باز شد مرد تعظیمی به هانسو کرد:قربان اونا اینجان. هانسو روبه یونجون کرد:خب خودشون اومدن بی سر و صدا بشینید تا بیام.
ببخشید این پارت یکم کمه ولی پارت بعد جبران میکنم😘☺️😌
- ۱۴.۷k
- ۲۶ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط