{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]
The Forced Law
━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━
پارتے⁶⁷

روزِ موعود بالاخره رسید. عمارتِ باشکوهِ جونکوک جوری تزئین شده بود که انگار کلِ شهر توی رؤیا فرو رفته. نورِ جادوییِ پروژکتورها و بوته‌های رزِ سفید، فضای بزرگِ باغ رو مثل یک قصرِ افسانه‌ای کرده بود. تمامِ رؤسا و شخصیت‌های مهمِ مافیا با چهره‌های پر از احترام حضور داشتند و سکوتِ پر از هیجانی کلِ محوطه رو گرفته بود.

با پیچیدنِ صدای ملایم و باابهتِ موسیقی، درهای بزرگِ سالن باز شدند.

آلیس توی اون لباسِ عروسِ فوق‌العاده مجلل، شیک و دانتل‌دوزی‌شده می‌درخشد. تورِ بلندی روی موهای مشکی و بی‌نهایت بلندش افتاده بود و هر قدمی که برمی‌داشت، انعکاسِ نور روی پارچه‌ی براقِ لباسش چشم‌ها رو خیره می‌کرد.

جونکوک اون‌طرف، کنارِ عاقد ایستاده بود. کت و شلوارِ مشکیِ دوختِ اختصاصی‌ش، اندامِ ورزیده و ابهتِ مافیاییش رو صدبرابر جذاب‌تر کرده بود. تا چشمش به آلیس افتاد، نفس توی سینه‌اش حبس شد. اون چشم‌های تیره و مغرور، امشب فقط و فقط پر از پرستش و حسِ مالکیت بود.

آلیس آروم رسید کنارِ جونکوک. جونکوک دستِ گرم و درشتش رو دراز کرد، انگشت‌های ظریفِ آلیس رو توی دستش قفل کرد و زیر لب با همون صدای بم و کشنده‌اش زمزمه کرد:
«امشب رسماً دیوانه‌ام کردی بچه...»

آلیس از پشتِ تور لبخندِ شاد و خجالتی‌ش رو زد و چشمانِ خاکستری‌ش برق خورد.

خطبه‌ی عقد با تشریفاتِ کامل خوانده شد و وقتی عاقد صدای رسا و نهایی رو داد، جونکوک بدونِ ذره‌ای معطلی، تورِ روی صورتِ آلیس رو زد بالا. دستش رو برد پشتِ گردنِ آلیس، کشیدش سمتِ خودش و جلوی تشویق و کرکننده‌ترین دست‌زدن‌های تمامِ مهمون‌ها، لب‌های آلیس رو عمیق، داغ و طولانی بوسید!

سونا با اشکِ شوق دست می‌زد و جین‌وو با غرور به پسرش نگاه می‌کرد.

---

بعد از رقصِ دو نفره‌ی فوق‌العاده عاشقانه و پرحرارتِ جونکوک و آلیس، وقتِ سنتِ همیشگیِ پرت کردنِ دسته گل رسید!

تمامِ دخترها و زن‌های مجردِ مجلس پشتِ سرِ آلیس جمع شدند و با هیجان بالا و پایین می‌پریدند. آلیس چرخید، پشتش رو کرد به جمعیت و با اون پوزخندِ شیطونش دسته گلِ رزِ سفید رو گرفت توی دستش.

«یک... دو... سه!»

آلیس دسته گل رو با تمامِ قدرت پرت کرد بالای سرش! همه دست‌ها رفت بالا تا گل رو رو هوا بزنن، اما دسته گل قوسِ عجیبی خورد، از روی سرِ همه‌ی دخترها رد شد و **شــــــــــرپ!** درست افتاد توی دست‌های **تهیونگ** که اون‌طرف‌تر خونسرد ایستاده بود و داشت با جامِ نوشیدنی‌ش بازی می‌کرد!

تهیونگ با شوک به دسته گلِ توی دستش نگاه کرد. آلیس چرخید و تا دید گل توی دست‌های تهیونگ افتاده، زد زیرِ خنده‌ی بلندی و با دست بهش اشاره کرد. جونکوک هم با پوزخندِ بمش ابرویی بالا انداخت.

جمعیت زد زیر خنده و تشویق. تهیونگ که اولش جاک خورده بود، یک‌دفعه ردیفِ دندون‌های مرتبش پیدا شد، خنده‌ی جذابش رو سر داد و چرخید سمتِ نینا.

نینا از خجالت صورتش لبو شده بود و می‌خواست زمین شکاف ببینه بره توش! تهیونگ با همون قدم‌های محکم و پر از غرورش آمد جلو، درست جلوی نینا ایستاد. با عشق و یه لبخندِ خاص، دسته گل رو گرفت سمتِ نینا و با صدای رسا گفت:
«انگار نوبتِ ماست خانمِ کوچولو... بفرما!»

نینا با دست‌های لرزون دسته گل رو گرفت و کلِ سالن رفت روی هوا!

---

نصفِ شب، وقتی جشن به پایان رسید و سکوتِ شیرینی روی عمارت برگشت، جونکوک درِ اتاقِ اصلی رو باز کرد. آلیس رو مثلِ یک پر توی آغوشش گرفته بود و آوردش داخل.

در رو با پا بست و آلیس رو آروم گذاشت روی تختِ بزرگ.

جونکوک کت‌ش رو درآورد، انداخت روی زمین و دکمه‌های بالای پیراهنش رو باز کرد. آمد جلو، خیمه زد روی تنِ آلیس و دست‌هاش رو دو طرفِ سرش گذاشت.

آلیس زل زد توی چشم‌های مشکی و پر از حسِ جونکوک، دست‌هاش رو برد دورِ گردنش و با لحنِ روان و عاشقانه‌اش گفت:
«خب آقای مافیا... حالا دیگه رسماً گیرِ من افتادی!»

جونکوک پوزخندِ بی‌نهایت جذابش رو زد، خم شد و لب‌های آلیس رو داغ‌تر از همیشه بوسید و زیر گوشش زمزمه کرد:
«من با کمالِ میل تا ابد اسیرِ توام... خانمم!»

پایان....

#DarkRomance #MafiaRomance #Obsession #DarkAcademia #ForbiddenLove #AgeGap #EnemiesToLovers #Possessive #PsychologicalThriller #Tragedy #EmotionalDamage #Angst #SlowBurn #ToxicRelationship #IntenseLove #MorallyGrey #DarkAesthetic #Bookstagram #WriterLife #WattpadStories #SpicyBooks #DarkTales #Duet #DubiousConsent
دیدگاه ها (۳۰)

خوشگلا این رمانمون به پایان رسید از همه شما که تا آخرش کنارم...

⟦ #ɘɔᴎɒmoɿ ʞɿɒꟻ ⟧Dark Legacy───── ⋆⋅☆⋅⋆ ─────پـارتـے معرفـے『...

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے⁶⁶انگشت...

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے⁶⁵جونکو...

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے⁶²آلیس ...

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے⁶³آلیس ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط