{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گام برداشت سپس وارد آن محیط شد با نگاهش و گام به سمت سروی

گام برداشت سپس وارد آن محیط شد با نگاهش و گام به سمت سرویس بهداشتی هجوم برد تقی به در زد ولی هیچ صدایی نیومد .. با تردید دستش را روی دستگیره در گذاشت زیرا رفتن به سرویس بهداشتی مردانه برای کار خوبی نبود ناگهانی صدا جیغ زنانه ای به گوشش خورد تند سمت در کناری نکات کرد که یه خانم با کت شلوار بیرون آمد با نفس زنان گفت : نرین اینجا یه شیطان اونجاست .. سپس دوید و رفت برای آوا کار سختی نبود که حدس بزند آن شیطان کیست .. وارد سرویس بهداشتی شد و دست به کمر ایستاد .. ته در حالی که رژلی قرمز را سمت لب هایش میبرد در آینه آوا را دید تند سمتش چرخید : ببین خوشگل شدم عاشقم میشی
آوا با تأسف سر تکون داد سپس با لحن عصبی گفت : معلوم هست چیکار می‌کنید شوالیه ؟ .. تهیونگ جدی شد سپس محکم گفت : خوب معلومه چنگ با زنان
آوا : تو سرویس بهداشتی ؟.. آفرین
ته تو گلو خندید پس دستش را روی دهانش گذاشت آوا برخلاف حدی بودنش خندید سپس دست کوچیک ته را گرفت و تند گفت : مادر خانم جلو در منتظره
ته بپر کرد سپس راهی شد آوا تند از او پرسید : چرا رفتی سرویس بهداشتی خانومان ؟.. ته شیطون نگاهش کرد سپس با صدا ای که از تو گلو بیرون میامد و فرقی با صدا دستگاه ای نداشت گفت : شکار زنان
آوا خندید و بعد چشم به ته دوخت در همین حالت از شیرینی پزی خارج شدند صدا آشنایی به گوشش خورد مثل همیشه پر از انرژی و پر از حرف ..
جونگکوک دست تو جیب کرد سپس بدون توجه به آمدند آن ها کلافه ادامه حرفش را گفت : بیخیال مادر منم بودم برای پسرم همچین دختری رو نمی‌گیرفتم
چشم های آوا ریز شدند و هم عصبی .. ته وقتی هیونگ اش را دید با ذوق داد زد : هیونگ خوشتیپه.... نگاه جینجو و جونگکوک سمتش کشیده شدند پسر بچه شیطون با گام های تند دوید سمت هیونگ برادرش با لبخند لپ را به آغوش گرفت سپس با دستش موهای ته را نوازش کرد : ایول به هیونگ کوچیکه باحاله من ...
ته خندید سپس ازش فاصله گرفت و دست مادرش را در دست خود فشرد ، یک لحظه بسیار خوبی برای آن پسرک شیطون بود ، آوا نفس عمیقی کشید سپس به سمت آن ها گام برداشت دست تو جیب با لبخند ظاهر روبه جونگکوک کرد : سلام
جونگکوک: های خوبی ؟ ... حتی نگاه جونگکوک هم ذوق مانند بود چرا که چندین دقیقه پیش هم را ملاقات کرده بودند .. در نهایت جینجو گفت : خب ات خانم بریم ؟... جونگکوک بلافاصله گامی عقب برداشت و با رفتن از گام پشت آرام گفت : می‌بینمتون .. دخترک با نگاه سبز رنگش چشم دوخت به جونگکوک.. هنوز چشم در چشم بودند دخترک عمیق و با ناز پلک زد نه از اشوه بلکه از ذوق و عشقی که میخواست حتی چنگ دستش برای درست کردن کرابات شلش تکون میخورد لبخند بیش از حد عاشقانه را نمی‌توانست جمع کند ..

.....‌

زیرا ویران شده از آن سوی عشق بود ، دخترک گمان نمی‌کرد تا این حدی عاشق دکتر جوان اش بشود .. گوشه افکارش پراکنده شدن سپس به سمت سو آه نگاه کرد : امم ببخشید حواسم نبود چی گفتی
سو آه پشت چشم ریز کرد سپس خندید : حواست کجاست دختر گفتم برای شیرینی ممنون
ات همچون با لبخند گفت: خواهش میکنم قابل شما رو نداشت راستش من یه نظری دارم شما برای خرید لباس عروس برین من با دیانا میمونم
جینجو با اخم سری تکون داد : نه نوه عزیزم رو میبرم باید برای اونم لباس عروس بخوریم.. همراهش سو آه و ات خندیدند.. جینجو اضافه کرد : البته که تهیونگ ازش مراقب می‌کنه
ته خندید نه از ذوق بلکه از حرص : من نمیام گوشیم شارژ نداره
دخترک با چهره خبیث زل زد به ته و تند گفت : می‌آیی
ته حرص اخم کرد : نمیام
دخترک مقابل بیشتر جدی زل زده بهش : می‌آیی
در نهایت تهیونگ با اخم و جدی دستش را روی دسته کالسکه بچه گذاشته بود و کم کم حولش میداد حتی برای پنجمین بار شیطون خواست که کالسکه را حول بوده ولی نگاه عصبی ات رویش بود،
سو آه با لبخند به هر نوع از لباس ها نگاه میکرد و با خنده و ذوق راجبش حرف میزد .. جینجو سمت لباس تور بلند و سفید هجوم برد سپس تند گفت : این چطوره ؟ .. هم پوشیده هم بزرگ
آوا کمی فکر کرد و آرام گفت : نه .. خیلی بزرگه نظرت چیه سو آه
سو آه با لبخند ادامه داد : هرجور مادر بخواهد
جینجو تا میخواست سخنی به دهان بیارد صدا زریف دختری را شنید : خاله سلام .. سمت یون می چرخید با لبخند بهش زل زده بود گام سمتش برداشت آوا چشم دوخت به لباس آن دخترک ؛ دامن چرمی رنگ سرمی پیراهن سفید و کیف هم رنگ دامن چرمی .. نگاه سبز رنگ آوا روی رژلب سرمی یون می افتاده مات و مبهوت پلک زد و زل زده بهش در نهایت غمگین شد
دیدگاه ها (۱)

سو آه را سمت یکی از شیشه های اتاق کشاند آوا بازم اخم کرد ، م...

مرد محترمانه سر تکون داد سپس کنار همان شیرینی فروش ایستاد دخ...

دخترک غمگین زل زد به شیشه در دستش در فکر‌ فرو رفت یک شب پر ا...

آن پسرک سرتق حتی متوجه پاهایش هم نبود که کی بلند شد و سمت هی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط