{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باسلام

باسلام
روزی مردی رو به حکیمی کرد و گفت:ای حکیم چرا همسرم یک گل رز را که یک روز زنده است و روز دیگر میمیرد اینقدر دوست دارد ولی من که هرروز برایش میمیرم وزنده میشم دوست ندارد؟
حکیم لبخندی زد و گفت:خیلی قشنگ بود تو واتس آپ برام بفرست....ههههه......صلوات
دیدگاه ها (۸)

حالا میخواید منو بدبخت کنید.....من؟زن؟...عمرا.بزرگ ترین گناه...

ﺍﮔﺮ ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ "ﻏﯿﺒﺖ" ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ، ﺑﺎﻧﮑﻬﺎ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﺧﻮﺩﮐﺎﺭ ﺍﻣﻮﺍﻝ ﻣﺎ ﺭ...

هر خوشش اومد...پیام بذارهدوستان اگر متاهل داریم و بچه داریا...

شیعه هاشنیدم از پیامبرمون کاریکاتور ساختناینم جواب ما بهشون*...

اوچیها شیسویی

I can be myself with himPart¹⁰⁶میا برام لباس اورد و عوض کردم...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 177♡⁠。⁠)⁩نگاش ک...

ولی من دخترت بودم، بابا... 🥀باران شدیدی می‌بارید.دختر جوان پ...

وقتی بیماری قلبی داشتی...(پایانی)جونگکوک بعد از مرگ تو،دیگه ...

#The_Princess's_Last_Smile#لبخند_آخر_پرنسس#پارت_معرفیاسم : ل...

^فیک جونگکوک^(پارت؟)

پارت ۴ ( پایان )

dark life = 33

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط