{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مجبورم

مجبورم
لباسِ غریبه ها را تن کنم...
خودم را
به یک باجه ی تلفن همگانی برسانم
به امید یک لحظه شنیدنِ صدای بمِ تو
شماره ات را بگیرم
کاش هیچوقت باهم آشنا نمیشدیم
نمیدانستم تو غریبه ها را
بیشتر دوست داری!
دیدگاه ها (۱)

همین الان در حال شستن آلبالو :-)

از من عبور می‌کنی و دم نمی‌زنی !تنها دلم خوش است که شاید ندی...

توبه من خندیدی و نمی دانستیمن به چه دلهره از باغچه همسایهسیب...

شاید این را شنیده ای که زناندر دل « آری » و « نه » به لب دار...

پارت ۱۸۶

P:6. My home

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط