{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه حقیرند مردمی که نه جرأت دوست داشتن دارند و نه اراده‌ی

چه حقیرند مردمی که نه جرأت دوست داشتن دارند و نه اراده‌ی دوست نداشتن
و نه لیاقت دوست داشته شدن و نه متانت دوست داشته نشدن
و مدام شعر عاشقانه می‌خوانند

و تراژدی غم‌انگیز انسان این است که آنچه هست، نباید باشد
و آنچه باید باشد، نیست و همه حرف‌ها همین است وهمه‌ی دردها همین جا است.
درد روح این است و این است که: «انسان شقایقی است که با داغ زاده است.»
دیدگاه ها (۱)

تو را به جای همه زنانی که نشناخته‌ام دوست می‌دارمتو را به جا...

تو این فکر بودم که با هر بهونه یه بار آسمون‌و بیارم تو خونه ...

همیشــــ ـــ ـه از آمدن ِ نــ بر سر کلماتــــــ ـــ ـ مـی تر...

این یک رمان خیالی از بانگو هست و هیچ کدم از این اتفاقات واقع...

چه حقیرند مردمی که نه جرأت دوست داشتن دارند و نه اراده‌ی دوس...

چه حقیرند مردمی که نه جرأت دوست داشتن دارند و نه اراده‌ی دوس...

چه حقیرند مردمی که نه جرأت دوست داشتن دارند و نه اراده‌ی دوس...

چه حقیرند مردمی که نه جرأت دوست داشتن دارند و نه اراده‌ی دوس...

چه حقیرند مردمی که نه جرأت دوست داشتن دارند و نه اراده‌ی دوس...

چه حقیرند مردمی که نه جرأت دوست داشتن دارند و نه اراده‌ی دو...

چه حقیرند مردمی که نه جرأت دوست داشتن دارند و نه اراده‌ی دوس...

چه حقیرند مردمی که نه جرأت دوست داشتن دارند و نه اراده‌ی دوس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط