{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ویو کوک

ویو کوک
کوک : من با اون هرزه ازدواج نمیکنم
پ ک : خوبم می کنی
اعصبانی شدم از خونه زدم بیرون سوار ماشین شدم
ویو یورا
پ ی : دخترم بیا اینحا
یورا : بله بابا
پ ی : دخترم تو باید با پسر خانواده جئون ازدواج کنی
یورا تو شوک بود که جیمین گفت
من نمیزارم با اون پسر ازدواج کنه
پ ی : میکنه
سریع از خونه رفتم بیرون سوار ماشین شدم
رفت سمته دره نزدیک های غروب
بود منظورش خیلی خوب بود
داشتم آهنگ گوش میدادم
که یهو پام سر خورد نزدیک بود بیوفتم که یه پسر دستم رو گرفت به صورتش که نگاه کردم محوش شدم خیلی جذاب بود
همون لحظه بابام زنگ زد
پ ی : یورا کجایی گمشو بیا خونه
یورا : من با پسر خانواده جئون ازدواج نمیکنم اون یه عوضی( خفه شو یورا میام جرت میدما )
قط کردم که پسر گفت
تویی آره
یورا: چی
کوک : من همون عوضیم
یورا : چی تو یی
جوک : آره منم
سریع سوار ماشین شدم رو رفتم
ویو کوک
دختر خوشگلی بود کیوت بود
چی میگی جونکوک
سوار ماشین شدم رفتم عمارت


پایان پارت ¹
پارت بعد خیلی طولانی
شرط : ۳ لایک
دیدگاه ها (۳)

۱: لباس خونه یورا۲:لباس بیرون یورا ۳: لباس خواستگاری یورا ۴:...

پارت ³ فیک جونگکوک( ازدواج اجباری مافیایی) ویو یورا صبح با آ...

فیک جدید اسم فیک: ازدواج اجباری مافیاییتعداد پارت ها : نامعل...

های بیبی اینجا قرار کلی فیک نوشته شه فالوم کن گمم نکنی فقط و...

☆راند اخر☆part 1ویوات: ات: از خواب بیدارشدم و ی دوش گرفتم ور...

part24 عشق پنهانسوهو : پس ازدواج کردین؟جونگ کوک: بلهسوهو: اس...

پارت یازده فیک دروازه ی عشق_سلام بیا پایین+اوکی بای_بایرفتم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط