طرد
تحمل کردنِ دوری، تحمل کردنِ دَرد است
هرآنکس که تحمل می کند این درد را مَرد است
خدایا کاش می شد داشت روزی تازه فصلی نو –
برایِ من که حتی در بهارش برگ ها زَرد است!
به جایِ شربت و شیرینی حلوایِ مرا خوردند
و جای نُقل آنچه ریختند روی سَرَم گَرد است
الهی آتشِ جانم بگیرد دامنت را زود
چنان آتش گرفتم که نمی فهمم هوا سَرد است
اگر امروز پُشتِ خنده هایِ تلخ پنهانی –
بِدان این قدرتِ آهِ دلی بازنده و طَرد است
حسین حیدری"رهگذر"
مجموعه شعر از گور برگشته
۱۴۰۰/۱۱/۲۰
هرآنکس که تحمل می کند این درد را مَرد است
خدایا کاش می شد داشت روزی تازه فصلی نو –
برایِ من که حتی در بهارش برگ ها زَرد است!
به جایِ شربت و شیرینی حلوایِ مرا خوردند
و جای نُقل آنچه ریختند روی سَرَم گَرد است
الهی آتشِ جانم بگیرد دامنت را زود
چنان آتش گرفتم که نمی فهمم هوا سَرد است
اگر امروز پُشتِ خنده هایِ تلخ پنهانی –
بِدان این قدرتِ آهِ دلی بازنده و طَرد است
حسین حیدری"رهگذر"
مجموعه شعر از گور برگشته
۱۴۰۰/۱۱/۲۰
- ۵.۴k
- ۱۹ مرداد ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط