سایه عشق

( سایه عشق )
پارت ۴۸

تهیونگ : وقتی من گفتم نباید بخوری پس نباید بخورید
فرانسیس از اتاقش بیرون رفت پسره کنجکاو بود پس جلو در‌اتاق تهیونگ ایستاد گوشش را نزدیک در کرد و رو در گذاشت ...
تهیونگ. : کافیه دیگه چرا اینقدر پرویی
ات : اون ماله منم هست
تهیونگ : ولی دادیش به من و دیگه ماله منه
دختره سمتش رفت و جلوش ایستاد از کنار تهیونگ تا خواست قاشق رو تو کاسه بزاره تهیونگ با قاشق تو دستش میزنه تو سره دختره.....
دختره با صدا بلند دادی کشید
ات : اخخخخ درد میکنه چرا اینجوری میزنی
تهیونگ : وقتی میگم ماله منه پس ماله منه تو هم نمی‌تونید حرفی توش بزنی خودم میخورمش
فرانسیس چشم هایش از شدت گشادی تو کاسه چرخید و با منحرفی با خودش زمزمه کرد ( اون ماله منم هست " چی میتونه باشه چرا باید دوشیزه وانتورا اینجوری بکه یا حرف برادر " ولی دادیش به من و دیگه ماله منه ) باز هم در افکارش فروع رفت درباره چی می‌توانست حرف بزنن ( واییییییییییی خدا اول شبی رفتن تو کار ) زود سمته اتاق خودش رفت باورش نمیشد که اون ها همین اول شبی شروع به کار کردن ولی این فقد یک سوء‌تفاهم برایش ایجاد شده بود .....
تهیونگ: خیله خب بیا کمی‌ازش بخور ولی همش رو نه
دختره با اخم دست به سینه شد و قاشق رو گذاشت رو میز
ات : نمی‌خواهم اصلا ماله خودت
دختره سمته در قدم برداشت ولی مچ دستش را توسط تهیونگ گرفته شد
تهیونگ: شوخی کردم بیا با هم بخوریم
دختره با کشیدن دستش از تو دست تهیونگ چشم غره ای بهش رفت و از اتاق خارج شد تهیونگ بازم اخم کرد ( مگه من چی گفتم ای بابا چجوری این دختر رو ماله خودم کنم دخترا خیلی خیلی حساس هستن من تو کدوم سایه عشقش مخفی بشم ) با خودش زمزمه کرد و اوفی کشید
_______________

در کمد را باز کرد و کمی گشت (کدوم لباس رو بپوشم ) با برداشت لباس ساده در کمد را بست و با قیافه پوکر استاد اش مواجه شد .... لبخند زوری زد و گفت
ات : استاد عزیزم صبح شما بخیر
رفائلا: ات صبح بخیر زود باش بگو این چیه تو دستت
دختره آروم دستش را پشته سرش بزد و لباس را قائم کرد .... خنده زوری کرد و گفت .... ات : هیچی استاد جان
فلاویا: استاد داره دروغ میگه لباس برداشته که مناسب پوشیدن نیست
ات : واقعا نفهمیدم دوستم هستی یا دشمنم
فلاویا با چهره سرد اش بهش خیره شد ...... فلاویا: هر چی دست داری فکر کن
دختره زیر لبی گفت( دختره احمق ) با صدا بلند رفائلا زود به استادش نگاه کرد
رفائلا.: ....
دیدگاه ها (۰)

( سایه عشق )پارت ۴۹رفائلا: اینو بدش به من ات : ب...باشه لباس...

( سایه عشق ) پارت ۵۰ فیلیکس: نیکلاس این چش شده نیکلاس: نمیدو...

( سایه عشق )پارت ۴۷ نوازش وار دستش رو گونه پسره گذاشته بود م...

( سایه عشق )پارت ۴۶فیلیکس: من کمی‌کار دارم تو اتاقم هر وقت د...

جیمین فیک زندگی پارت ۵۶#

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط