سایه عشق

( سایه عشق )
پارت ۴۹

رفائلا: اینو بدش به من
ات : ب...باشه
لباس را به دست استادش داد و نگاهی عصبی به پایین خیره شد
رفائلا: برو کنار
دختره اوفی کشید ... و قدمی برداشت راه کمد برای رفائلا باز شد و سمته کمد رفت درش را باز کرد .... رفائلا: این لباسها کجاست ات
شوکه سمته دختره چرخید
ات : امم راستش گفتن میخوام برن
رفائلا: دخترم زده به سرت
ات : اوففف من جمشون کردم
رفائلا: اون وقت چرا دخترم
ات : از اونا خوشم نمیومد
رفائلا: دنبالم بیا ات
سمته در رفتن رفائلا در خالی که قدم برمیداشت گفت ... رفائلا: ارولیا فلاویا شما هم آماده شید
هر دو " بله " ای گفتن و رفائلا همراه با دختره از اتاق خارج شدند
________

در کمد لباس هایش را باز کرد و بوغچه ای به رنگ سفید از ته کمد برداشت لبخند رو لب هایش سمته صندلی رفت و نشست ... دختره کنجکاو سمتش رفت و گفت ... ات : این چی استاد توش چی هستش
رفائلا: اولین بار وقتی عشقم رو تجربه کردم همین لباس تنم بود
بوغچه را باز کرد و لباس سفید درخشان نمایان دید چشم های ات شد شوکه به لباس نگاه کرد ...
رفائلا: میدونی اون درخته شکوفه گیلاس ای که اونجاست
ات : آهان اون رو می گی
رفائلا چشم دوخته به لباس دوباره ادامه داد.... رفائلا: اون همون جا ایستاده بود و مشغول حرف زدن با دوست هایش بود منم این لباسی که هیچ کس تابه حال نپوشیده بود رو تنم کردم موهام رو نیمه بستم و بادبزن سفید رنگی دستم بود همون جا کنار درخت برای اولین بار دستم رو گرفت
ات: خب ...
رفائلا: من از ترسه اینکه رقیبم ببینه خواستم برم ولی ...
ات : خب
رفائلا: با بوسیدن کارش رو تموم کرد
ات : ترو بوس کرد ؟
رفائلا: اوهمم ولی من فکرکردم اون بخاطر یه هوس بوسم کرد.... ات : خب بعدش شما چیکار کردی
رفائلا: باهش قهر کردم ...
ات : خب تو از کجا میدونی شاید عاشق بود
رفائلا اش کنار چشم اش را پاک کرد و بوغچه رو در دست دختره گذاشت
رفائلا: من کلاسم دیر میشه تو هم اگر خواستی این لباس رو بپوش
از رو صندلی بلند شد و سمته در رفت بدونه هیچ حرفه دیگی از اتاق خارج شد....
دختره نیم نگاهی به لباس ها انداخت ...... اسلاید ۲ لباسه ات
________
من که عاشق اون لباسم...
کجاییییییین خفنااااااا لایک و کامنت یادت نره رفیق 😎
دیدگاه ها (۶)

( سایه عشق ) پارت ۵۰ فیلیکس: نیکلاس این چش شده نیکلاس: نمیدو...

( سایه عشق )پارت ۵۱همه مشغول دوختن گل های زرد رو پارچه سفیدی...

( سایه عشق )پارت ۴۸تهیونگ : وقتی من گفتم نباید بخوری پس نبای...

( سایه عشق )پارت ۴۷ نوازش وار دستش رو گونه پسره گذاشته بود م...

دوست پسر دمدمی مزاج

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط