{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من درون دهلیز تنگ و تاریکی از این تصمیم ها -از باید نباید

من درون دهلیز تنگ و تاریکی از این تصمیم ها -از باید نباید ها- زندگی کردم، و همین مرا حقیرکرد. همه جا سد ساختم، همه جا سد شکستم. با خود جنگیدم، بی خبر از آنکه مرا جهان من می سازد، و هیچ جنگی، در تنهایی، و در اتاق های دربسته، و در پستوهای خانه ها، به راستی جنگ نیست...!

... من به جای آنکه از خیابان های وسیع، از دشت های پهناور، و از دنیا -تمام دنیا- بگذرم، از کوچه های باریک با دیوار های بلند کاغذی عبور کردم؛ دیوار هایی که روی تک تک خشت های کاغذی آن نوشته شده بود:من تصمیم گرفته ام و پیمودن سرتاسر حتی یکی از این کوچه ها هم ممکن نبود...!

... برای زنده ماندن دو خورشید لازم است: یکی در قلب، دیگری در آسمان...!
من او را نمی فهمیدم؛ اما او را به دلیل اینکه نمی فهمیدم، نکشتم.
شما او را نمی فهمیدید، و او را به دلیل آنکه نمی فهمیدید، به شنیع ترین شکل ممکن کشتید. و این اوج مصیبت انسان عصر ماست:
له کردن آنهایی که نمی فهمیم شان، فهم خود را اوج فهم جهان دانستن...!
دیدگاه ها (۱۱)

وقتی یک ساعت به تو هدیه می دهند ، در واقع یک جهنم کوچک غرقه ...

از حرفهایش معلوم بود که خوش میگذرد من تصورم از جایی که زندگی...

فقط زندگی در جهانی را تصور کن که در آن آیینه نباشد. تو دربار...

ولی من ، البته نه امروز بعدها ، تو را برای امری مهم و در عین...

عجیب‌ترین برده‌هایی که دیده‌ام، کسانی بودند که تمام عمرشان ر...

#تک‌پارتی تک‌پارتی‌جیهوپوقتی‌مافیا‌بودو... باران به شدت به ش...

من مخاطبِ هیچ «بسپار به من، درستش می‌کنم»ی نبودم، همیشه خودم...

من مخاطبِ هیچ «بسپار به من، درستش می‌کنم»ی نبودم، همیشه خودم...

■مهدی پاشازاده: نود نام مرا از نظرسنجی برداردبه گزارش "ورزش ...

وقتی دعا میکنی ،دعای تواز این جهان ، خارج میشود وبه جایی میر...

*یه روز تو خونه بودم مامانم هی صدام میزد هی میگفت حامیم جواب...

کودک اندلسی قسمت جهارم.... روزها و هفته ها گذشت. من از تول...

شهلا گرگانی شاعر کرمانشاهی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط