{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به ساعت نگاه می كنم:

به ساعت نگاه می كنم:

حدود سه نصفه شب است

چشم می بندم تا مبادا چشمانت را از ياد برده باشم

و طبق عادت كنار پنجره می روم

سوسوی چند چراغ مهربان

وسايه های كشدار شبگردانه خميده

و خاكستری گسترده بر حاشيه ها

و صدای هيجان انگيز چند سگ

و بانگ آسمانی چند خروس

از شوق به هوا می پرم چون كودكی ام

و خوشحال كه هنوز

معمای سبز رودخانه از دور

برايم حل نشده است

آری!

از شوق به هوا می پرم

و خوب می دانم

سالهاست كه مرده ام
دیدگاه ها (۱)

از غم خبری نبود اگر عشق نبود ...

تو آمدی که بگویی: اگر... اگر می رفت... ...

مثل گیسویی که باد آن را پریشان می کند ...

هرگز نخواستم که تو رو با کسی قسمت بکنم ...

به ساعت نگاه میکنمحدود سه نصف شب استچشم می بندم تا مباد که چ...

مباد که چشمانت را از یاد برده باشم

زنده یاد حسین پناهیبه ساعت نگاه میکنم حدود دو نصف شب استچشم ...

از شوق به هوا به ساعت نگاه میکنم حدود سه نصف شب است چشم میبن...

از شوق به هوابه ساعت نگاه میکنمحدود سه نصف شب استچشم میبندم ...

از شوق به هوا می‌پرم چون کودکیمو خوشحال که هنوز معمای سبزِ ...

از شوق به هوا می‌پرم چون کودکیمو خوشحال که هنوز معمای سبزِ ...

پلک هایم را روی هم می گذارم و در صدای شب گم می شوم که پرست ا...

پلک هایم را روی هم می گذارم و در صدای شب گم می شوم که پرست ا...

پلک هایم را روی هم می گذارم و در صدای شب گم می شوم که پرست ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط