تک پارتی
تک پارتی
یه روزه بارونی بود ، انگار حتا آسمونم برات ناراحت بود. تو و تهیونگ باهم دعوا کرده بودین اونم سر یه موضوع کوچیک...
فلش بک به دعوا
کلافه دستتو به سمته موهات بردی
ات: تهیونگ چرا نمیفهمی ؟؟ اون فقط پسر خالمه همین
تهیونگ: دیگه نمیخام باهاش حرف بزنی
ات: واقعا یعنی انقدر بهم اعتماد نداری؟
تهیونگ: اون رسماً بهت نزدیک میشه( عصبی و عربدع)
ات: تهیونگ تو داری اشتباه برداشت میکنی
تهیونگ: اصلاً میخای..من از زندگیت از وجودت از دنیات محو شم برم تا اون باشه؟
و دعوا شدت گرفت ، آخرش تهیونگ زد بیرون و ات موند و تنهایشش
پایان فلش بک
چند ساعت بعد
تو توی این چند ساعت هیچی نخورده بودی نه صبحونه نه ناهار و نه شام
حالت خیلی بد بود مخصوصا سرما خورده بودی و نمیتونستی حتا از جات بلند شی..، ولی بلخره با تمامه زورت پاشدی و رفتی مسکن بخوری ، هر قدمی که برمیداشتی حس میکردی میخ زیره پاته بلخره رسیدی به آشپزخونه ، دیگه تحمل نداشتی و رو زانوهات فرود امدی سرت پایین بود و بی صدا گریه کردی ، تو را همون حالت بودی که یه صدای آشنا شنیدی!!
ویو تهیونگ
کلافه سرمو به فرمون ماشین تکیه داده بودم، برم ازش عذر خواهی کنم نباید اینجوری باهاش حرف میزدی میزدم ، در رو باز کردم که.....
ادامشو فردا میزارم
یه روزه بارونی بود ، انگار حتا آسمونم برات ناراحت بود. تو و تهیونگ باهم دعوا کرده بودین اونم سر یه موضوع کوچیک...
فلش بک به دعوا
کلافه دستتو به سمته موهات بردی
ات: تهیونگ چرا نمیفهمی ؟؟ اون فقط پسر خالمه همین
تهیونگ: دیگه نمیخام باهاش حرف بزنی
ات: واقعا یعنی انقدر بهم اعتماد نداری؟
تهیونگ: اون رسماً بهت نزدیک میشه( عصبی و عربدع)
ات: تهیونگ تو داری اشتباه برداشت میکنی
تهیونگ: اصلاً میخای..من از زندگیت از وجودت از دنیات محو شم برم تا اون باشه؟
و دعوا شدت گرفت ، آخرش تهیونگ زد بیرون و ات موند و تنهایشش
پایان فلش بک
چند ساعت بعد
تو توی این چند ساعت هیچی نخورده بودی نه صبحونه نه ناهار و نه شام
حالت خیلی بد بود مخصوصا سرما خورده بودی و نمیتونستی حتا از جات بلند شی..، ولی بلخره با تمامه زورت پاشدی و رفتی مسکن بخوری ، هر قدمی که برمیداشتی حس میکردی میخ زیره پاته بلخره رسیدی به آشپزخونه ، دیگه تحمل نداشتی و رو زانوهات فرود امدی سرت پایین بود و بی صدا گریه کردی ، تو را همون حالت بودی که یه صدای آشنا شنیدی!!
ویو تهیونگ
کلافه سرمو به فرمون ماشین تکیه داده بودم، برم ازش عذر خواهی کنم نباید اینجوری باهاش حرف میزدی میزدم ، در رو باز کردم که.....
ادامشو فردا میزارم
- ۹.۰k
- ۲۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط