پارت

پارت44

جیمین
اونا رفتن نیم ساعت بعد من هم رفتم
جیمین: بله پدرجان
پ: بیا پسر عزیزم
جیمین: بله
پ: یه خبر خوش برات دارم
جیمین: چیشده
لینا: عمو جان میشه نگید
جیمین: چیه
پ: لینا حاملست
جیمین: آره ا.ت رو میدونم
پ: گفتم لینا
جیمین: چی
پ: داری پدر میشی
جیمین: یعنی چی
☆: هی چیداری میگی
پ: لینا حاملست وقتی اومد اینجا براش غذای موردعلاقشو آوردیم ولی اون نخورد و بالا اورد بردیمش بیمارستان که فهمیدیم
✓: مبارک باشه پسرم
☆: وایسا ببنیم یعنی جیمین تو
جیمین: من خودم خبر ندارم
پ: راستی مگه ا.ت هم حاملست
جیمین: بله
☆: یه لحظه بیا
جیمین: بله مامان
☆: تو چطور همچین کاریو با ا.ت کردی خیانت کار
جیمین: من تاحالا بهش اصلا دست هم نزدم چه برسه بخوام حاملش کنم
☆: پس دارن دروغ میدن
جیمین: نمیدونم داره چه اتفاقی میفته
لینا اومد
لینا: جیمین بریم خونه
جیمین: بیا اینجا ببینم
لینا: جانم
جیمین: از کی بچه داری
لینا: خودت دیگه
جیمین: چرا داری چرت و پرت میگی من که
لینا: یادت نمیاد یا خجالت میکشی بگی ا.ت بیا بریم
جیمین: من تاحالا با تو
لینا: ا.تتتت چرا نمیشنوه
جیمین: درست حرف بزن
لینا: چیشده مگه ناراحت شدی بچه دارم

#جیمین
#فیک
#سناریو
دیدگاه ها (۴۰)

سناریو(وقتی میخواین بخوابین و بچتون میاد وسطتون و میگه من تو...

سناریو(وقتی یونتان لباتو میبوسه) نامی:نگاتون میکنه لبخند میز...

پارت 43ا.تصبحبلند شدم تا جیمین پیشمه از اونطرف تخت افتادم جی...

پارت42☆: تو غلط کردیجیمین: چرا ☆: اخه بدترش کردی ما داریم دن...

هرزه ی حکومتی پارت ۳ کوک :....قانون ۱ اصن توی اتاق کار من نم...

love Between the Tides²⁶رفتم سوار ماشین شدم تهیونگ: دو ساعت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط