طقریبن بدنش را احساس نمی کرد؛ تا نیمه های شب در وانِ حمام
طقریبن بدنش را احساس نمی کرد؛ تا نیمه های شب در وانِ حمام بود.. به همه گفته بود کارش طول می کشد، به روب رو خیره شده بود ب ندرت پلک می زد ..کم کم داشت در آب فرو می رفت و همزمان به دخترانی که فریبشان داده بود فکر می کرد.: زیر آب است رگهایِ سرش ورم کرده، آب چشمانش را می سوزاند به هیچ چیز فکر نمی کند نمی تواند فکر کند، ناگهان کسی بیرون وان فریاد می زند صدایی مبهم؛ هیچ احساس و اراده ایی ندارد ولی آدمها را از آن پایین می دبیند که دورش جمع شده اند دلش می خواست با چشمانی باز بمیرد .:
- ۱.۶k
- ۲۵ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط