{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

طقریبن بدنش را احساس نمی کرد؛ تا نیمه های شب در وانِ حمام

طقریبن بدنش را احساس نمی کرد؛ تا نیمه های شب در وانِ حمام بود.. به همه گفته بود کارش طول می کشد، به روب رو خیره شده بود ب ندرت پلک می زد ..کم کم داشت در آب فرو می رفت و همزمان به دخترانی که فریبشان داده بود فکر می کرد.: زیر آب است رگهایِ سرش ورم کرده، آب چشمانش را می سوزاند به هیچ چیز فکر نمی کند نمی تواند فکر کند، ناگهان کسی بیرون وان فریاد می زند صدایی مبهم؛ هیچ احساس و اراده ایی ندارد ولی آدمها را از آن پایین می دبیند که دورش جمع شده اند دلش می خواست با چشمانی باز بمیرد .:
دیدگاه ها (۱)

در سرهای بچه داری پارت ۱۳

این یک لیسه دریایی نیست.با هیداتینا فیزیس، حلزون حبابی، آشنا...

از ترس تا اعتمادpart: 4 ...

when silence became a scream p24

نزدیک پاییز است

P. 6 "اون فقط مال منه" 𝕿𝖍𝖆𝖙 𝖔𝖓𝖑𝖞...

𝖕𝖆𝖗𝖙3ساعت ده شب بود.عمارت ساکت بود. آقای کانگ رفته بود. مهما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط