( شعر از خودم)
( شعر از خودم)
مرد بیماری به بستر اوفتاد*
لحظه های آخرش را کرد یاد*
مادر و همسر فغان سر داده اند*
های های از اهل منزل شد بلند*
گفت ماد را که ای مادر ز چیست*
اینقدر فریاد و افغانت به کیست؟*
گفت از بهر تو است ای جان من*
این نوا این داد و این افغان من*
رنج ها کردم تحمل بهر تو *
درد ها کردم تقبل بهر تو *
تا عصایم گردی اندر پیری ام *
وقت پیری ام نمایی یاری ام*
گفت همسر را تو می نالی چرا*
داد پاسخ که ای عزیز جان ما*
من چطور عاقل کنم این کودکان*
گر دهی جانت روی از پیشمان*
چون چنین بشنید یک آهی کشید*
استخوانش سوخت دل هم می طپید*
ناله ها کرد و سرشک از چشم داد*
گفت بر حالم دو صد افسوس باد*
مادرم زان حال خود گریان شدست*
همسرم زان حال خود نالان شدست*
وای کس بر حال من گریان نشد*
از بلای جان من نالان نشد *
کس نگفت او می رود در آن جهان*
می کنندش این چنین یا آن چنان *
( با کمال احترام محضر تمام مادران و همسران عزیز این قطعه شعر درون مایه طنز داره وگر نه شما تاج سرید.خخخخححخ لطفا نظر دهید)
مرد بیماری به بستر اوفتاد*
لحظه های آخرش را کرد یاد*
مادر و همسر فغان سر داده اند*
های های از اهل منزل شد بلند*
گفت ماد را که ای مادر ز چیست*
اینقدر فریاد و افغانت به کیست؟*
گفت از بهر تو است ای جان من*
این نوا این داد و این افغان من*
رنج ها کردم تحمل بهر تو *
درد ها کردم تقبل بهر تو *
تا عصایم گردی اندر پیری ام *
وقت پیری ام نمایی یاری ام*
گفت همسر را تو می نالی چرا*
داد پاسخ که ای عزیز جان ما*
من چطور عاقل کنم این کودکان*
گر دهی جانت روی از پیشمان*
چون چنین بشنید یک آهی کشید*
استخوانش سوخت دل هم می طپید*
ناله ها کرد و سرشک از چشم داد*
گفت بر حالم دو صد افسوس باد*
مادرم زان حال خود گریان شدست*
همسرم زان حال خود نالان شدست*
وای کس بر حال من گریان نشد*
از بلای جان من نالان نشد *
کس نگفت او می رود در آن جهان*
می کنندش این چنین یا آن چنان *
( با کمال احترام محضر تمام مادران و همسران عزیز این قطعه شعر درون مایه طنز داره وگر نه شما تاج سرید.خخخخححخ لطفا نظر دهید)
- ۲.۱k
- ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط