دلا دیگر نمی خواهم تو را با یاد او تنها
دِلا دیگَر نمی خواهم ، تو را با یادِ او تنها
رَوی آلاله ها چینی به پایَش در دلِ صَحرا
نمی خواهم شَبی او را بیاید در بَرَت آنی
کُنَد غَرقِ غَمِ جانسوز ، رها کُن رَهزنِ دَلها
یکی یاری جَفا کرده ، یکی شاهِد به کُنجِ دِل
پَرَد چون مُرغکِ شیدا به ِروی شاخه ی فَردا
شبانگاهان به بالین و سَحَر بر بام او خوانَد
بِه بَندَت می کِشَد آنی زَنَد بَس نَغمه بَر دَرها
کنارِمَرکبِ خویش و چو شیری میکِشَد نَعره
کشاند تا عَدَم جان را ، نَهان بَر سُجده ی بُتها
زِیادش پا برون بَرکِش تو را دیگَر نمی خواهَد
کِشاند کِشتی ات بر گِل ، نِشاندَ خنده بَر لَبها
رُبوده خوابِ شیرین را کِشد تیغِ رُخَش بَرشب
زِ پا اُفتاده می دانَد غَمِ اُفتاده بر شَبها
رَوی آلاله ها چینی به پایَش در دلِ صَحرا
نمی خواهم شَبی او را بیاید در بَرَت آنی
کُنَد غَرقِ غَمِ جانسوز ، رها کُن رَهزنِ دَلها
یکی یاری جَفا کرده ، یکی شاهِد به کُنجِ دِل
پَرَد چون مُرغکِ شیدا به ِروی شاخه ی فَردا
شبانگاهان به بالین و سَحَر بر بام او خوانَد
بِه بَندَت می کِشَد آنی زَنَد بَس نَغمه بَر دَرها
کنارِمَرکبِ خویش و چو شیری میکِشَد نَعره
کشاند تا عَدَم جان را ، نَهان بَر سُجده ی بُتها
زِیادش پا برون بَرکِش تو را دیگَر نمی خواهَد
کِشاند کِشتی ات بر گِل ، نِشاندَ خنده بَر لَبها
رُبوده خوابِ شیرین را کِشد تیغِ رُخَش بَرشب
زِ پا اُفتاده می دانَد غَمِ اُفتاده بر شَبها
- ۲.۷k
- ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط