{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پدربزرگ من قهوه خانه داشت.

پدربزرگ من قهوه خانه داشت.
همیشه شب ها که خسته می شد و ساعت کار تمام می شد و می خواست قهوه خانه را ببندد،می گفت:به اندازه یک مشتری دیگر صبر می کنم و بعد می بندم.
او حریص نبود.ثروتمند هم نبود
.پولش را هم راحت برای دیگران خرج می کرد.
اما می گفت:تمام زندگی در آن یک قدم آخری است
که بعد از خسته شدن بر می داری.
من هم به سبک او،وقتی که خسته می شوم و آماده می شوم که همه چیز را برای امروز تمام کنم به یاد او،یک گام دیگر بر می دارم.
و این روزها که مرور می کنم
می بینم پدربزرگم راست می گفت
زندگی در همین یک قدم آخر است...
شاید امروز این حرف برای شما خیلی ساده یا بدیهی یا مسخره بیاید،نمیدانم
اما برای من آن یک روز حرف عجیب بود
همان شب با خودم قرار گذاشتم؛یک گام بیشتر...
از آن روز هر وقت که کار میکنم و خسته می شوم و میخواهم برگردم می گویم:یک قدم بیشتر...
از آن روز وقتی پیاده روی می کنم و خسته می شوم و می خواهم برگردم می گویم:یک قدم بیشتر.
از آن روز وقتی از کسی به خاطر لطفی که به من کرده است تشکر می کنم با خودم می گویم:یک جمله بیشتر.
امروز دیگر"یک گام بیشتر"قانون زندگی من شده است.
وقتی خسته و فرسوده می شوم و می خواهم دنیا متوقف شود تا استراحت کنم اما با خودم میگم:فقط یک قدم بیشتر....
| ناشناس|
دیدگاه ها (۱)

در گیرودار 40 سالگی بعد از یک روز سخت کاری و خلاصی از ترافیک...

دخترها با عشق اولشان ساده تر هستند....انگار ساده می پوشند،سا...

با شعر حق انتخاب کمترےدارےآدم کھ شاعر مےشودتنهاست یا تنهاست"...

حاصل خیره در آیینه شدن ها آیادو برابر شدن غصه ے تنهایے نیست؟...

برای امروزچیزی جز خیر نمی‌خواهم...نه برای خودمنه برای شمانه ...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

شهیدان

«گولش» بزن...امیرالمؤمنین سلام الله علیه:براى عبادت كردن، نف...

🌹ای کاش می‌توانستم بگویم که با من چه میکنیتو جانی در جانم می...

زندگی قبل از بابام...یعنی خانه‌ای که صدای قدم‌هایش در آن می‌...

🌷 بیوگرافی دختری که بلوبری دوست داره 🌷من ..…..... هستم؛ دختر...

🔬 هر شیار روی زبان، شاید یک سؤال بی‌پاسخ برای علم باشد...امر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط