زندگی قبل از بابام...
زندگی قبل از بابام...
یعنی خانهای که صدای قدمهایش در آن میپیچید،
یعنی خیالی آسوده،
یعنی دستی که پشتت بود و نمیگذاشت از چیزی بترسی.
قبل از بابا، خانه فقط خانه نبود؛
پناه بود، امنیت بود،
و لبخندش یعنی دنیا هنوز جای قشنگی است.
اما زندگی بعد از بابا…
خانه همان خانه است،
دیوارها همان دیوارها،
ولی چیزی در آن برای همیشه کم شده است.
بعد از بابام....
صندلیاش بیشتر از همیشه دیده میشود،
لباسهایش بوی خاطره میدهند،
و هر صدای زنگی برای چند لحظه
قلبم را به امید بازگشتنش میلرزاند.
زندگی بعد بابا یعنی
دلتنگ شدن برای کسی که دیگر نمیتوانی صدایش کنی،
یعنی حرفهایی که در دل میمانند،
اشکهایی که بیصدا میریزند،
و شبهایی که با یادش به صبح میرسند.
بابام رفت،
اما محبتش نرفت؛
در قلبم ماند،
در خاطراتم،
در دعاهایم،
و در تمام روزهایی که نبودنش را با تمام وجود حس میکنم.
زندگی قبل بابا با حضورش زیبا بود؛
اما الان شد خاطره ...شدغصه نبودنش...شدرفیقی که با رفتنش چیدمان زندگیم بهم خورده
شد.... غصم و غم جهان ...من ماندام...خاطراتش
دلتنگم را چکنم بابا...😔😔
.
.
.
یعنی خانهای که صدای قدمهایش در آن میپیچید،
یعنی خیالی آسوده،
یعنی دستی که پشتت بود و نمیگذاشت از چیزی بترسی.
قبل از بابا، خانه فقط خانه نبود؛
پناه بود، امنیت بود،
و لبخندش یعنی دنیا هنوز جای قشنگی است.
اما زندگی بعد از بابا…
خانه همان خانه است،
دیوارها همان دیوارها،
ولی چیزی در آن برای همیشه کم شده است.
بعد از بابام....
صندلیاش بیشتر از همیشه دیده میشود،
لباسهایش بوی خاطره میدهند،
و هر صدای زنگی برای چند لحظه
قلبم را به امید بازگشتنش میلرزاند.
زندگی بعد بابا یعنی
دلتنگ شدن برای کسی که دیگر نمیتوانی صدایش کنی،
یعنی حرفهایی که در دل میمانند،
اشکهایی که بیصدا میریزند،
و شبهایی که با یادش به صبح میرسند.
بابام رفت،
اما محبتش نرفت؛
در قلبم ماند،
در خاطراتم،
در دعاهایم،
و در تمام روزهایی که نبودنش را با تمام وجود حس میکنم.
زندگی قبل بابا با حضورش زیبا بود؛
اما الان شد خاطره ...شدغصه نبودنش...شدرفیقی که با رفتنش چیدمان زندگیم بهم خورده
شد.... غصم و غم جهان ...من ماندام...خاطراتش
دلتنگم را چکنم بابا...😔😔
.
.
.
- ۳۲۱
- ۰۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط