{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آمدم گفتند کاری اضطراری داشته

آمدم گفتند کاری اضطراری داشته
باخودم گفتا خدایا!یعنی چه کاری داشته
گفت دلتنگ تو بودم حالم اصلا خوب نیست
گفت بی من گریه کرده حال زاری داشته
گفت می خواهم کمی خلوت کنم پیشم نیا
من که می دانم دروغ است و قراری داشته
از صدایش خوب می فهمم که از من خسته است
خوب می فهمد چه گفتم هرکه یاری داشته
گفتمش یک روز رازی داشته با غیرمن؟
در صدایش لرزه ای افتاد؛!آری داشته
گفت دربند توام دیوانه جان!گفتم نترس
هرکه زندانی شده راه فراری داشته
عشق برد و باخت دارد،هرکه عاشق میشود
در ضمیرش میل پنهان قماری داشته



آرش شفاعی
دیدگاه ها (۴)

از تنم تا تنش یک وجب بود.وقت چسبیدن لب به لب بود.عقل اما جدا...

زیر باران در نسیم آهسته بوسیدم تورامی شکفت از دامنت رنگین کم...

تو را آن گونه می خواهم که باغی باغبانش راشبیه مادر پیری که م...

آرام باش عزیز من، آرام باشحکایت دریاست زندگیگاهی درخشش آفتاب...

آمدم. گفتند: کاری اضطراری داشته با خودم گفتم :خدا یعنی چه کا...

من اسیر بی‌قراری می‌شوم...

از مادربزرگم پرسیدم پدربزرگ برات گل خرید؟با لبخند گفت، تمام ...

ویدئو زیبا

ویدئو زیبا

#دلشکسته #عشق نافرجام#دلتنگی💔💔💔💔💔💔💔💔💔من فقط از خدا می خوامتو...

ویدئو زیبا

ویدئو زیبا

لابلای تمام خستگی‌هایتیڪی هستڪه حضورش شبیه باران استنه می‌پر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط