آمدم. گفتند: کاری اضطراری داشته
آمدم. گفتند: کاری اضطراری داشته
با خودم گفتم :خدا یعنی چه کاری داشته؟
گفت :دل تنگ تو بودم، حالم اصلا خوب نیست
گفت: بی من گریه کرده،حال زاری داشته
گفت : می خواهم کمی خلوت کنم پیشم نیا
من که می دانم دروغ است و قراری داشته
از صدایش خوب می فهمم که از من خسته است
خوب می فهمد چه گفتم هرکه یاری داشته
گفتمش یک روز رازی داشته با غیر من؟
در صدایش لرزه ای افتاد، آری داشته!
گفت : در بند توام دیوانه جان اصلا نترس
هرکه زندانی شده، راه فراری داشته
عشق برد و باخت دارد، هرکه عاشق می شود
در ضمیرش میل پنهان قماری داشته..
با خودم گفتم :خدا یعنی چه کاری داشته؟
گفت :دل تنگ تو بودم، حالم اصلا خوب نیست
گفت: بی من گریه کرده،حال زاری داشته
گفت : می خواهم کمی خلوت کنم پیشم نیا
من که می دانم دروغ است و قراری داشته
از صدایش خوب می فهمم که از من خسته است
خوب می فهمد چه گفتم هرکه یاری داشته
گفتمش یک روز رازی داشته با غیر من؟
در صدایش لرزه ای افتاد، آری داشته!
گفت : در بند توام دیوانه جان اصلا نترس
هرکه زندانی شده، راه فراری داشته
عشق برد و باخت دارد، هرکه عاشق می شود
در ضمیرش میل پنهان قماری داشته..
- ۱.۸k
- ۰۳ اسفند ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط