{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بالاخره ياد میگیری...

بالاخره ياد میگیری...
از یک دوست دارم ساده،
برای دلت یک خیال رنگارنگ نبافی...
که رابطه یعنی بازی و اگر بازی نکنی میبازی...
که داستانهای عاشقانه از یک جایی به بعد رنگ و بوی
منطق به خود ميگرند
که سر چهار راه تعهد،
يک هوس شيرین چشمک ميزند...
یاد میگيری
که خودت را دریغ کنی تا هميشه عزيز بمانی...
که آدم جماعت چه خواستنهای سيری ناپذيری دارد...
و چه حیله هایی برای به دست آوردن،
که بايد صورت مسئله ای پرابهام باشی،
نه يک جواب کوتاه و ساده
که وقتی باد می آيد بايد کلاهت را سفت بچسبی،
نه بازوی بغل دستی ات را...
روزی ميفهمی...
در انتهای همه گپ زدن های دوستانه،
باز هم تنهایی...!!!
و اين همان لحظه ایست،
که همه چيز را بی چون و چرا میپذيری
با رویی گشاده...
ولبخندی که ديگر خودت هم معنی اش را نمی دانی..!!
دیدگاه ها (۵)

ﭼﻨﺪ ﻭﻗﺘﯿﺴﺘـــــــــــــ ﻫﻤﻪ ﺩﻟﮕﯿﺮﻧﺪ ﺍﺯ ﻣﻦ ...ﺩﻟﯿﻞ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ....

اکنون دیگر "در دسترس" بودنت مهم نیست چون دیگر نه "مشترک" هس...

هی‌ بازیگر ! گریه‌ نکن‌ ! ما همه‌مون‌ مثل‌ِ همیم‌ ! صبحا که...

طرزنگاه به زندگی :صبح که از خواب بیدار شد رو سرش فقط سه تار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط