بالاخره یاد میگیری...
بالاخره یاد میگیری...
از یک دوستت دارم ساده، برای دلت یک خیال رنگارنگ نبافی
که رابطه یک بازی است و اگر بازیگری نکنی میبازی،
که داستانهای عاشقانه، از یک جایی به بعد رنگ و بوی منطق به خود میگیرد،
که سر هر چهارراه تعهد، یک هوس شیرین چشمک میزند،
یاد میگیری...
که خودت را دریغ کنی تا همیشه عزیز بمانی،
که آدم جماعت، چه خواستن های سیری ناپذیری دارند،
و چه حیله هایی برای بدست آوردن...
که باید صورت مسئله ای پرابهام باشي، نه یک جواب کوتاه ساده،
که وقتی باد می آید باید کلاهت را سفت بچسبی، نه بازوی بغل دستی ات را...
روزی میفهمی
در انتهای همه گپ زدنهای دوستانه
باز هم تنهایی
و این همان لحظه است...
که همه چیز را بی چون و چرا می پذیری
با رویی گشاده
و لبخندی که دیگر خودت هم معنی اش را نمیدانی...
از یک دوستت دارم ساده، برای دلت یک خیال رنگارنگ نبافی
که رابطه یک بازی است و اگر بازیگری نکنی میبازی،
که داستانهای عاشقانه، از یک جایی به بعد رنگ و بوی منطق به خود میگیرد،
که سر هر چهارراه تعهد، یک هوس شیرین چشمک میزند،
یاد میگیری...
که خودت را دریغ کنی تا همیشه عزیز بمانی،
که آدم جماعت، چه خواستن های سیری ناپذیری دارند،
و چه حیله هایی برای بدست آوردن...
که باید صورت مسئله ای پرابهام باشي، نه یک جواب کوتاه ساده،
که وقتی باد می آید باید کلاهت را سفت بچسبی، نه بازوی بغل دستی ات را...
روزی میفهمی
در انتهای همه گپ زدنهای دوستانه
باز هم تنهایی
و این همان لحظه است...
که همه چیز را بی چون و چرا می پذیری
با رویی گشاده
و لبخندی که دیگر خودت هم معنی اش را نمیدانی...
- ۱.۳k
- ۱۸ بهمن ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط