{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شمع وشب ومن و حسرت دیدار؛

شمع وشب ومن و حسرت دیدار؛
ماه ومی و حرف ناگفته بسیار

دفترم شعرم خالی روی طاقچه تکیه به دیوار؛
چراغ خانه خاموش دل دیوانه گشته بیمار

بی او به حالی ناخوشم بی او سروسامان کجاست؛
بی او قرارم بیقرار بی او خزانم بی بهار

یک ستاره هم نماند درآسمان هستی ام ؛
بیخود از خود گشته ام درکوی ویران مستی ام

آن سایه سار عشق ونور آن یار پرفخر و غرور؛
آن مجلس عیش و سرور آن کوچه های بی عبور

آن ساعت بی عقربه این لحظه های بی گذر؛
چشم به راه مانده خموش این انتظار بی ثمر

فانوس شب روشن بر ما نظر هوشیار؛
سرما زده دل را کی میشود بیدار

درکوی بد نامان دلی آواره گشته دربدر؛
رسوا و حیران مانده او دنبال عشقی بی ثمر

گیج و منگ مات و کرخت در جستجوی یار خویش؛
درنگاهش هاله ایست سرگشته از احوال خویش

لحظه ای بنما نظر اندکی مهرت برون
خسته دستانم تهی دروادی عشق وجنون
دیدگاه ها (۱)

ما ز جـام دوست ، مستی میکنیمخویش را فـارغ ز هستی میک...

خسته‌تر از صدای من، گریه‌ی بی‌صدای توحیف که مانده پیش من، خا...

شاعر که شدم زندگی ام رنگ دگر شد تا خواب و خوراکم غزل و سوز ج...

از سر زلف تو پیداست که "سر" می خواهیاز فروپاشی یک شهر خبر می...

الهی به مستان میخانه‌اتبعقل آفرینان دیوانه‌اتبه دردی کش لجهٔ...

الهی به مستان میخانه‌اتبعقل آفرینان دیوانه‌اتبه نور دل صبح خ...

سلام عزیزای دل لطفا لایک کامنت بازنشر فراموش نشه با تشکر ✈️❀...

⟨عاشق بودن رو از شاملو یاد بگیرید اونجا که به ایدا میگه؛محبو...

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط