{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در عمق دریا دلم میخواست چشمهایم را ببندم و برای چند لح

در عمقِ دریا دلم می‌خواست چشم‌هایم را ببندم و برای چند لحظه هم که شده وانِمود کنم که آب را فراموش کرده‌ام! اما هرچقدر بیشتر سعی می‌کردم، کمتر می‌توانستم به آب فکر نکنم؛ بیشتر غرق می‌شدم .
باید همیشه به یاد داشته باشی که ماندگارترین چیزها در ذِهن، آن‌هایی‌ست که وانمود به فراموش کردنشان می‌کنی . هرچقدر بیشتر بخواهی چیزی را فراموش کنی، بیشتر در ذهنت با آن بازی می‌کنی .
برای فَرار کردن از چیزی، نباید آن را فراموش کنی، خودشان کم کم فراموش می‌شوند، می‌روند .
سعی برای فراموش کردن چیزی، درست مانند فرار کردن از سایه‌ات است . تو نباید از سایه‌اَت فرار کنی، نمی‌توانی که فرار کنی! وقتش که بِرسد، خودش کم کم می‌رود، فراموش می‌شود.
دیدگاه ها (۱)

نام رمان:فرار فراموش نشدنی شخصیت ها:کیم سولار،کیم تهیونگ،کیم...

در آسمانِ به رنگ آسفالت ، زمانی که حالت تهوع تنها نبض روح می...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ⁴ ات ناراحت  : منظورت اون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط