کوکتوراهبودیمتاخونهساعتراههمیونحوسلشسررفتهبود

کوک:توراه‌بودیم‌تا‌خونه‌۳ساعت‌راهه‌میون‌حوسلش‌سررفته‌بود
کوک :گشیم‌زنگ‌خورد‌لونا‌بود
کوک:الو‌جانم
لونا:معلومه‌کجایین‌‌۳ساعت‌منتظرم
کوک:توراهیم‌چیزی‌نمیخوای
لونا‌:نه‌ولی‌گوشیو‌بده‌به‌میون
کوک:بیا‌دخترم‌مامانی‌میخواد‌باهات‌حرف‌بزنه
میون‌جئونگ:ادو
لونا:سلام‌قربون‌اون‌الو‌گفتنت‌برم‌من‌عزیزم
میون‌جئونگ:خدا‌نتونه(بابغض)
لونا:اجانم‌چرا‌بغض‌کردی
میون‌جئونگ:هیچی‌ندوده‌خدافظ
لونا :خدافظ‌قشنگم
گوشیوقط‌کرد
کوک:بغل‌یه‌سوپری‌وایستادم‌میون‌جئونگ ‌شام‌نخورده‌بود‌برایه‌مین‌اینجا
وایسادم‌یچیزی‌براش‌بگیرم
کوک:قشنگم‌چیزی‌نمیخوری
میون‌جئونگ:نه‌دشنم‌نیست(بابغض)
کوک:پس‌گازشو‌گرفتم‌ورفتم
کوک:توراه که‌بودیم‌دیدم‌داره‌از‌گوشه‌چشم‌میون‌اشک‌میاد
کوک:عزیزم‌اگه‌حوصلت‌سرفته‌بیا‌باگوشیم‌بازی‌کن
میون‌جئونگ:نمیخوام
کوک:باشه‌
کوک:ازم‌ناراحتی
میون‌جئونگ:نه
کوک:ببخشید‌‌خب‌منم‌خسته‌بودم‌نفهمیدم‌چیکار‌میکنم
میون‌جئونگ:نمیبدشم‌باهات‌قهلم
کوک:باز‌داری‌اذیت‌میکنیا
میون‌جئونگ:توب‌نمیام
کوک:یکی‌خوابوندم‌تو‌گوشش‌گوشش‌خون‌اومد‌‌من‌خیلی‌دستم‌سنگینه‌اخر‌این‌عصبانیتم‌کاردستم‌داد
دیدگاه ها (۶)

کوک:رفتم‌از‌سندوق‌‌جعبه‌کمک‌هایه‌اولیرواوردم‌گوششو‌پانسمان‌ک...

میون‌جئونگ :رفتم‌تو‌اتاق‌سرمو‌کلدم‌تو‌بالش‌وشولو‌به‌گلیهکردم...

(شب)کوک:خب‌از‌کجا‌شروع‌کنملونا‌:فقط‌زود‌تمومش‌ کنکوک:باشهکوک...

کوک:لونا‌مثل‌جت‌رفت‌شیرارو‌برداشت‌آوردکوک:یکی‌به‌منم‌بده‌نام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط