{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیدَمَش!!

دیدَمَش!!
خودم را میگویم!
بزرگتر شده بود
سردتر و غم دارتر....
چشمانش انگار تب داشتند...
و موهایش آرام و دراز
مثل قصه یِ تنهایی ها...
باورم نمیشود
اصلاً اویی نبود که آرزویش را داشتم....!!
دیدگاه ها (۱۳)

پارت پنج دیر میزارم ویسگون هنگ داره

پارت ۴۵

dark life = 8

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط