چند پارتی درخواستی جونگکوک
چند پارتی درخواستی جونگکوک
موضوع: اسلاید دوم
پارت اول
تو و جونگکوک از همون اول خاص بودین. نه فقط به خاطر اینکه اون عضو BTS بود و تو یه آدم معمولی، بلکه چون وقتی باهات بود، خودش میشد.
بدون نقاب، بدون شهرت.
یه پسر ساده که فقط میخواست کنار کسی باشه که براش واقعی بود.
یادته؟
اون روزی که بارون میبارید، تو چترت رو باز کردی و اون بیهوا اومد زیرش؟
گفت: "بارونو دوست دارم، اما تو رو بیشتر."
خندیدی، و اون شد شروع داستانتون.
هفتهها و ماهها گذشت. با هم میرفتین بیرون، شبها با تماس تصویری میخوابیدین، و اون همیشه یه خط تکراری رو میگفت:
"قول میدم هیچوقت اذیتت نکنم."
اما قولها بعضی وقتا فقط کلماتن.
وقتی تور جهانی شروع شد، فاصله هم شروع شد. اولش هر شب زنگ میزد. بعد شد یه شب درمیون. بعد فقط پیام میداد. و بعد... سکوت.
تو دلشوره داشتی. دلت تنگ میشد و جوابی نمیاومد.
تا اینکه اون شب لعنتی رسید...
توی اینترنت عکس پخش شد. جونگکوک توی یه مهمونی. یه دختر تکیه داده بهش. اونم میخنده. یه خندهای که یه روز فقط مال تو بود.
نفست بند اومد.
اول فکر کردی شایعهست. بعد یه عکس دیگه. و بعد، خود اون… که وقتی روبهروش نشستی، فقط گفت:
"یه اشتباه بود. یه لحظه ضعف... ولی مهم نیست، نه؟ ما هنوز همو داریم..."
و تو اشکهات ریخت.
"نه، جونگکوک. تو منو شکستی... اون قولت شکستی؟"
و اون شب، رابطهتون تموم شد. نه با فریاد. با سکوت.
---
شبا سخت شدن. هر آهنگی که گوش میدادی، یادش میافتادی. هر آهنگی که اون منتشر میکرد، انگار برای تو بود. ولی هیچوقت نگفت، هیچوقت معذرت نخواست جلوی دنیا. فقط ناپدید شد.
دوستهات کنارت بودن. اما هیچی پر نمیکرد اون حفرهای که جونگکوک توی قلبت گذاشته بود. تا اینکه… یه روز عادی، توی یه کتابفروشی، صدای آروم یه نفر اومد که می گفت:
"ببخشید... این کتابو خوندین؟"
سر بلند کردی. اون بود — آرین.
---
آرین از همون اول با جونگکوک فرق داشت.
اون به جای قول دادن، عمل میکرد.
صبوری میکرد وقتی تو گریه میکردی.
سوال نمیپرسید وقتی ساکت بودی.
و فقط لبخند میزد وقتی با بغض میگفتی:
"من هنوز نتونستم کاملاً فراموشش کنم..."
و آرین فقط گفت:
"من نمیخوام فراموشش کنی. فقط میخوام منو هم ببینی."
ماهها گذشت.
کمکم خندیدی. دستتو گرفت، بردت به جاهایی که همیشه آرزوشو داشتی. شبها کنارت خوابید و فقط گوش داد. اون عشق نبود... اون پناه بود.
و تو عاشقش شدی.
آرین شد خونهی جدید قلبت.
ادامه دارد ......
موضوع: اسلاید دوم
پارت اول
تو و جونگکوک از همون اول خاص بودین. نه فقط به خاطر اینکه اون عضو BTS بود و تو یه آدم معمولی، بلکه چون وقتی باهات بود، خودش میشد.
بدون نقاب، بدون شهرت.
یه پسر ساده که فقط میخواست کنار کسی باشه که براش واقعی بود.
یادته؟
اون روزی که بارون میبارید، تو چترت رو باز کردی و اون بیهوا اومد زیرش؟
گفت: "بارونو دوست دارم، اما تو رو بیشتر."
خندیدی، و اون شد شروع داستانتون.
هفتهها و ماهها گذشت. با هم میرفتین بیرون، شبها با تماس تصویری میخوابیدین، و اون همیشه یه خط تکراری رو میگفت:
"قول میدم هیچوقت اذیتت نکنم."
اما قولها بعضی وقتا فقط کلماتن.
وقتی تور جهانی شروع شد، فاصله هم شروع شد. اولش هر شب زنگ میزد. بعد شد یه شب درمیون. بعد فقط پیام میداد. و بعد... سکوت.
تو دلشوره داشتی. دلت تنگ میشد و جوابی نمیاومد.
تا اینکه اون شب لعنتی رسید...
توی اینترنت عکس پخش شد. جونگکوک توی یه مهمونی. یه دختر تکیه داده بهش. اونم میخنده. یه خندهای که یه روز فقط مال تو بود.
نفست بند اومد.
اول فکر کردی شایعهست. بعد یه عکس دیگه. و بعد، خود اون… که وقتی روبهروش نشستی، فقط گفت:
"یه اشتباه بود. یه لحظه ضعف... ولی مهم نیست، نه؟ ما هنوز همو داریم..."
و تو اشکهات ریخت.
"نه، جونگکوک. تو منو شکستی... اون قولت شکستی؟"
و اون شب، رابطهتون تموم شد. نه با فریاد. با سکوت.
---
شبا سخت شدن. هر آهنگی که گوش میدادی، یادش میافتادی. هر آهنگی که اون منتشر میکرد، انگار برای تو بود. ولی هیچوقت نگفت، هیچوقت معذرت نخواست جلوی دنیا. فقط ناپدید شد.
دوستهات کنارت بودن. اما هیچی پر نمیکرد اون حفرهای که جونگکوک توی قلبت گذاشته بود. تا اینکه… یه روز عادی، توی یه کتابفروشی، صدای آروم یه نفر اومد که می گفت:
"ببخشید... این کتابو خوندین؟"
سر بلند کردی. اون بود — آرین.
---
آرین از همون اول با جونگکوک فرق داشت.
اون به جای قول دادن، عمل میکرد.
صبوری میکرد وقتی تو گریه میکردی.
سوال نمیپرسید وقتی ساکت بودی.
و فقط لبخند میزد وقتی با بغض میگفتی:
"من هنوز نتونستم کاملاً فراموشش کنم..."
و آرین فقط گفت:
"من نمیخوام فراموشش کنی. فقط میخوام منو هم ببینی."
ماهها گذشت.
کمکم خندیدی. دستتو گرفت، بردت به جاهایی که همیشه آرزوشو داشتی. شبها کنارت خوابید و فقط گوش داد. اون عشق نبود... اون پناه بود.
و تو عاشقش شدی.
آرین شد خونهی جدید قلبت.
ادامه دارد ......
- ۱۰.۱k
- ۲۱ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط