پارت
پارت8
نشونه گرفت...همون لحظه جیهوپ با گلولهاش سر سارن رو سوراخ کرد...
جی هوپ:دیگه داشت زیادی گوه میخورد...
همون موقع جونگ کوک و تهیونگ سریع به طرف ربکا رفتن و دستاشو از میله باز کردن...ناگهان ربکا بیهوش شد و توی بقل جونگ کوک افتاد..جونگ کوک ربکا رو توی بغل تهیونگ گذاشت و همه از عمارت خارج شدن و سوار ماشیناشون شدن..
نامجون،جین،یونگی،جیمین و جولین با یک ماشین و جیهوپ ، جونگکوک ،تهیونگ و ربکا با یک ماشین...
یک ساعت تا مندرلی راه داشتن...
تهیونگ اروم سر ربکا رو به سینش تکیه داد و اجازه داد تا موقع رسیدن به مندرلی استراحت کنه...
جلوی مندرلی ایستادن ... نگهبانا در رو باز کردن و اونا وارد شدن... از ماشین پیاده شدن...جولین به سرعت به طرف ربکا رفت و کمکش کرد تا بتونه راه بره...بعد از اون همشون به طرف در ورود عمارت حرکت کردن...
اجوما و لوکاس سراسیمه به استقبالشون رفتن..اجوما رو به ربکا لب زد...
اجوما:ای وای دختر چرا همه جات خونیه؟
تهیونگ :اجوما جعبه کمک های اولیه رو ببر به اتاق من...
اجوما:باشه پسرم...
تهیونگ:جولین..ربما رو به اتاقم ببر...
جولین:چشم ارباب..
تهیونگ:پرا...واقعا ازتون ممنونم که کنارم بودید..
جونگکوک :وظیفه بود داداش...
بعد تمام پسر ها به اتاق مهمان رفتن تا استراحت کنن...
تهیونگ هم به طرف اتاق خودش رفت و تا وارد اتاق شد جولین از روی تخت بلد شد..تعظیم کوتاهی کرد و بیرون رفت...
تهیونگ آروم روی تخت نشست و دستش رو سمت جعبه کمک های اولیه که روی تخت بود برد...پنبهای رو آغشته به الکل کرد تا زخمای ربکا رو ضد عفونی کنه...دستش رو سمت بازوی لخت و زخمی ربکا برد.. ربکا خودش رو کنار کشید تا دست تهیونگ به بازوی لختش عصابت نکنه...
ربکا:ممنون اقا خودم دست دارم..
تهیونگ:با این درصد لجبازیت زخمات عفونت میکنه... پس دختر خوبی باش و ساکت بمون...
ربکا همینجوریش با اون پوشش که جلوی تهیونگ نشسته بود داشت ذوب میشد چه برسه به اینکه اون مرد داشت پوستشو لمس میکرد..
تهیونگ بازوی ربکا رو گرفت و پنبه رو روی زخمش گذاشت و کشید...یهو صورت ربکا از دردی که بهش وارد شده بود جمع شد و چشماش به هم فشرده شد...تهیونگ برای اینکه آرومش کنه هرازگاهی آروم زمزمه میکرد
تهیونگ:هیش چیزی نیست الان تموم میشه...
و بعد از اون اروم روی زخمش رو با باد خنک دهانش فوت میکرد...
بعد از اون با پماد و بانداش بازون رو بست ... یکی دوگه از زخماش روی برجستگی بالایی سینش قرار داد...تهیونگ ته ربکا نگاه کرد و آروم لب زد
تهیونگ:با اجازه..
و بعد آروم بند نیم تنهاش رو پایین داد تا جایی که تنها بر جستگی سینهاش ملوم بود آروم اونجا رو ضد عفونی کردو پماد زد و با چسب مخصوص بست...
بعد از اون روی رون پاش بود...بعد از اون هم روی شکمش بود...تمام زخماشو بست...
نشونه گرفت...همون لحظه جیهوپ با گلولهاش سر سارن رو سوراخ کرد...
جی هوپ:دیگه داشت زیادی گوه میخورد...
همون موقع جونگ کوک و تهیونگ سریع به طرف ربکا رفتن و دستاشو از میله باز کردن...ناگهان ربکا بیهوش شد و توی بقل جونگ کوک افتاد..جونگ کوک ربکا رو توی بغل تهیونگ گذاشت و همه از عمارت خارج شدن و سوار ماشیناشون شدن..
نامجون،جین،یونگی،جیمین و جولین با یک ماشین و جیهوپ ، جونگکوک ،تهیونگ و ربکا با یک ماشین...
یک ساعت تا مندرلی راه داشتن...
تهیونگ اروم سر ربکا رو به سینش تکیه داد و اجازه داد تا موقع رسیدن به مندرلی استراحت کنه...
جلوی مندرلی ایستادن ... نگهبانا در رو باز کردن و اونا وارد شدن... از ماشین پیاده شدن...جولین به سرعت به طرف ربکا رفت و کمکش کرد تا بتونه راه بره...بعد از اون همشون به طرف در ورود عمارت حرکت کردن...
اجوما و لوکاس سراسیمه به استقبالشون رفتن..اجوما رو به ربکا لب زد...
اجوما:ای وای دختر چرا همه جات خونیه؟
تهیونگ :اجوما جعبه کمک های اولیه رو ببر به اتاق من...
اجوما:باشه پسرم...
تهیونگ:جولین..ربما رو به اتاقم ببر...
جولین:چشم ارباب..
تهیونگ:پرا...واقعا ازتون ممنونم که کنارم بودید..
جونگکوک :وظیفه بود داداش...
بعد تمام پسر ها به اتاق مهمان رفتن تا استراحت کنن...
تهیونگ هم به طرف اتاق خودش رفت و تا وارد اتاق شد جولین از روی تخت بلد شد..تعظیم کوتاهی کرد و بیرون رفت...
تهیونگ آروم روی تخت نشست و دستش رو سمت جعبه کمک های اولیه که روی تخت بود برد...پنبهای رو آغشته به الکل کرد تا زخمای ربکا رو ضد عفونی کنه...دستش رو سمت بازوی لخت و زخمی ربکا برد.. ربکا خودش رو کنار کشید تا دست تهیونگ به بازوی لختش عصابت نکنه...
ربکا:ممنون اقا خودم دست دارم..
تهیونگ:با این درصد لجبازیت زخمات عفونت میکنه... پس دختر خوبی باش و ساکت بمون...
ربکا همینجوریش با اون پوشش که جلوی تهیونگ نشسته بود داشت ذوب میشد چه برسه به اینکه اون مرد داشت پوستشو لمس میکرد..
تهیونگ بازوی ربکا رو گرفت و پنبه رو روی زخمش گذاشت و کشید...یهو صورت ربکا از دردی که بهش وارد شده بود جمع شد و چشماش به هم فشرده شد...تهیونگ برای اینکه آرومش کنه هرازگاهی آروم زمزمه میکرد
تهیونگ:هیش چیزی نیست الان تموم میشه...
و بعد از اون اروم روی زخمش رو با باد خنک دهانش فوت میکرد...
بعد از اون با پماد و بانداش بازون رو بست ... یکی دوگه از زخماش روی برجستگی بالایی سینش قرار داد...تهیونگ ته ربکا نگاه کرد و آروم لب زد
تهیونگ:با اجازه..
و بعد آروم بند نیم تنهاش رو پایین داد تا جایی که تنها بر جستگی سینهاش ملوم بود آروم اونجا رو ضد عفونی کردو پماد زد و با چسب مخصوص بست...
بعد از اون روی رون پاش بود...بعد از اون هم روی شکمش بود...تمام زخماشو بست...
- ۱.۲k
- ۰۵ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط